شاهان و " بیضه داران اسلام"

 

محمدرضا پویا

 

<<  بازگشت به صفحه اول  >> 

 

 

 

یک مقدمه کوتاه

 

همتنطوریکه ملاحظه می کنید آقای هوشنگ معین زاده با ارسال ایمیلی از مسئول سایت انجمن ضد دین رفیق مجید پستنچی درخواست کردند که مقاله ایشانرا که در هفته نامه نیمروز شماره 861 بچاب رسیده؛ در سایت انجمن منتشر  نمایند. در پاسخ به این درخواست؛ مجید پستنچی طی نامه ایی ( نامه در همین شماره نشریه چاپ شده است) دلایل عدم انتشار این مقاله در سایت انجمن را برای ایشان توضیح دادند. در عکس العمل به پاسخ مدیر سایت انجمن؛  آقای هوشنگ معین زاده نکاتی را مطرح کردند که جا دارد به آنها پاسخ داده شود. مجید پستنچی در نامه جداگانه ایی پاسخ هوشنگ معین زاده را دادند. من در این نوشته کوتاه به نکاتی اشاره می کنم که در مقاله معین زاده مندرج در نیمروز آمده است.

 

 

آقای هوشنگ معین زاده؛ امیدوارم که حالتان خوب باشد و همیشه شاد و سلامت باشید.در نامه اتان نکاتی را مطرح نمودید که مایلم به بعضی از آنها پاسخ بدهم.

آقای معین زاده؛ همانگونه که قطعا مطلع هستید از جانب احزاب و سنتهای مختلف سیاسی جامعه در برخورد به مقوله مذهب زدایی و مبارزه با جوانب مختلف مذهب در ایران ؛ پاسخ های متفاوتی داده شده که در برنامه و پراتیک سیاسی آنها بطور روشن منعکس شده است. به عبارت دیگر احزاب سیاسی در برخورد به مسله ادامه حیات مذهب یا ریشه کن کردن مذهب در جامعه؛ پاسخهای متفاوتی ارائه داده اند. برخورد به مذهب از قانونمندی جداگانه ایی پیروی نمی کند و به مانند دیگر مسائل مورد مشاجره ؛ نمی توان جنبش " همه با همی" حول آن شکل داد. همانگونه که هواخواهان پارلمان نمی توانند با فعالین حکومت شورایی در یک صف قرار گیرند. همانگونه که طرفداران ریاضت اقتصادی ( طیف سلطنت و جمهوری خواه) نمی توانند با طیف طرفداران رفاه همین امروز؛ برنامه  مشترکی را عملی کنند. مذهب هم جزو همین مقولات است. به این نکته باز می گردم. تصور نمی کنم نیازی به توضیح باشد که جمع وسیعی از همین احزاب سیاسی و حواشی آنها( طرفداران سلطنت؛ مشروطه خواهان؛ جمهوری خواهان و ناسیونالیستهای رنگارنگ)  با اتخاذ سیاستهای " آشتی "  جویانه به ادامه حیات رژیم اسلامی و دخالت مذهب در زندگی اجتماعی مردم؛ کمک نمودند. همانهایی که شما در نامه اتان با عنوان " هموطن" از آنها نام می برید و ما را  به " آشتی" کنان با همین طیف ؛ دعوت می کنید. قطعا " من و شما هیچگونه تفاهمی در روند مبارزه با هم نداریم". در این نکته با شما همنظرم. 

در جوابیه شما آمده است که" من سلطنت طلب نیستم..........."   مدیر سایت انجمن هم در نامه خود شما را سلطنت طلب خطاب نکرد فقط به شما تذکر دادند که نوشته شما مضممونی دارد که بیشتر بدرد سایت های سلطنتی میخورد. اما آقای معین زاده نمی شود از افتخارات سلطنتی دفاع کرد و بعد هم در مقابل ما بگوئید من سلطنت طلب نیستم. برای پیشگیری از هر گونه سوء تفاهم من قسمتی از نوشته شما مندرج در نیمروز 861 را در اینجا می آورم تا روشن شود  که  مظمون مقاله شما در دفاع از سلطنت و ناسیونالیسم ایرانی  بوده که مشابه انرا میتوان به وفور در سایتهای سلطنتی مشاهده کرد:

"    پس از پیروزی انقلاب ؛ من هم مانند بسیاری از ایرانیان وسائل خصوصی و اسناد و مدارک شخصی خود و زنده یاد برادرم( سرتیپ جواد معین زاده) را به خانه دوستی به امانت سپردم. وقتی قبل از خروج از کشور؛ برای وداع به خانه این دوست رفتم؛ از من اجازه خواست که به اتفاق هم نگاهی به وسائلی که به امانت نزد او سپرده بودم بیاندازیم. پذیرفتم و چمدان و ساک ها را گشودیم و در میان آنها نامه ها و عکس هایی بود که من و بیشتر برادرم با شاه فقید و روسای کشورهای عرب و امرای ارتش و شخصیتهای مهم مملکتی داشتیم......"

 و یا

" در همین حکومت اسلامی ؛ بیضه داران جان بر کف اسلام ناب محمدی؛ علاوه بر ویران کردن مقبره رضا شاه کبیر؛ بنیان گذار ایران نوین؛ به مزار ناصرالدین شاه قاجار در حرم شاه عبدالعظیم نیز رحم نکردند........"

و در پایان

"و این را گفته باشم که در فردای آزادی ایران؛ آرامگاه کوروش بزرگ زیارتگاه همه ایرانیان و شیفتگان فرهنگ ایران خواهد شد"

 

تصور می کنم تا همینجای کار دفاع شما از سلطنت روشن شده است. سلطنت طلبان هم مطلبی بیش از این نگفته اند.

اما شما در مقاله اتان در نیمروز اصرار عجیبی دارید که اسلام را محصول عربیسم نشان دهید. تاکید شما بر " افتخار آفرینی " حکومتها در ایران قبل از " تازش عرب" هم برای اثبات همین مسله است. ولی تصور میکنم لااقل شاخه شیعه اسلام  بشدت ایرانیزه شده است و در مسیر شکل گیری خود عناصری از ناسیونالیسم ایرانی و محلی گرایی را در خود جا داده است . مراجعه به تاریخ اسلام و در اینجا شیعه ما را به همین نتیجه میرساند که عروج شیعه و تبدیل آن به دین رسمی تماما کار سلطنت و " شاهان ایرانی" بوده است. ادامه حیات اسلام و شاخه شیعه آن در ایران دیگر ربطی به حمله اعراب ندارد.  در دوره " رضا شاه کبیر" شما  اسلام اثنی عشری را بعنوان دین رسمی مملکت اعلام کردند و توهین به مقدسات اسلامی را جرم اعلام کردند. در همان زمان هزاران آزادیخواه ضد مذهب و آته ائیست را به زندان انداختند و کشتند. در زمان  " شاه فقید" شما ( که شما عکسهایشان را جزو ذخائر علمی و فرهنگی و هنری می دانید) هزاران مسجد بنا شده؛ برای مبارزه با چپ و آته ائیسم وسعیترین امکانات در اختیار " بیضه داران اسلام" قرار گرفت. در یک کلام اسلام؛ سلطنت و ناسیونالیسم  در ایران تاریخ مشترکی دارند. 

نیاکان شما ؛ نیاکان ما

در همان کشور فرانسه که شما زندگی می کنید ؛ اگر کسی امروز لشکر کشی های دولت فرانسه به مستعمرات آنزمان را در بوق و کرنا کند و با افتخار ار آنها یاد کند؛ بی شک مورد اعتراض شدید مردم قرار خواهد گرفت. تبلیغاتی از این دست( کاری که شما با افتخار از آن بعنوان ارثیه نیاکان از آن یاد می کنید) را در فرانسه؛ امروز حتی نمی توانید نزد دست راست ترین نیروهای سیاسی بیابید.

ما هیچ افتخاری به " عظمت و جلال و شکوه امپراطوری هخامنشی" نمی کنیم. این تاریخ ما نیست؛ این تاریخ افتخارات سلطنت است. نیاکان ما در کاخهای سلطنتی زندگی نمی کردند؛ نیاکان ما همانهایی هستند که برده نام گرفتند؛ همانهایی که با زور و ضرب شلاق و تسمه " سلطنت" و" امپراطوری  بزرگ" جهت بنای کاخهای " با عظمت" به بیگاری کشیده شدند. بی شک این شلاق خورده ها هیچ منافع مشترکی با کوروش یا هیچ پادشاه دیگری در طول تاریخ نداشتند.

" .....و شما بجای مبارزه با رژیم به دنبال مبارزه با نهادهایی هستید که از گذشته به آن عادت کرده و هنوز دوست دارید این پیراهن عثمان را همچنان بالا نگهدارید و مهم نیست که در مملکت ما چه میگذرد........) اینکه چه درجه تغییرات جوی و جغرافیایی لازم است تا آب سر بالا رود باید از زمین شناسان و هواشناسان پرسید ولی  شک ندارم زمانیکه مدافعین شاهان به ما درس مبارزه با رژیم اسلامی می دهند ؛ آواز ابو عطا باید بسیار شنیدنی باشد.