
یغما
گلروئی
<< بازگشت
به صفحه اول
>>
مشقاي
من جريمه نيست
پسرك !
گريه نكن ! چوب
فلم رو مي
شكنم
من مثه معلم ت
مشقات رو خط
نمي زنم
دفتر تازه
بيار مشقاي من
جريمه نيس
مشق شب رو
پاره كن
مشق طلوع رو
بنويس
رنگ روزگار
نباش ! يه دس
صدا داره هنوز
بودنت تو
دايره نقطه ي
پرگار هنوز
وقتي دريا
ميگه نه تو
قطره باش بگو
بله
دسته ي تيغ
تبر ‚ چوب درخت
جنگله
همه قصه ها
دروغه ديگه چش
براه نباش
قصه رو خودت
شروع كن اين
مداد رو بتراش
بنويس جاي
كبوتر
روي ابراس نه
تو چاه
بنويس تا
بشكنه طلسم
اين تخته سياه
رنگ روزگار
نباش ! يه دس
صدا داره هنوز
بودنت تو
دايره نقطه ي
پرگار هنوز
وقتي دريا
ميگه نه ! تو
قطره باش بگو
بله
دسته ي تيغ
تبر چوب درخت
جنگله
هيچ كسي سرور
مننيست اين رو
صد بار بنويس
سايه اي رو
سر من نيست
اينرو صد بار
بنويس
من خودم يه پا
سوارم اين رو
صد بار بنويس
دل دل يه
انفجارم اين
رو صد بار بنويس
رنگ روزگار
نباش ! يه دس
صدا داره هنوز
بودنت تو
دايره نقطه ي
پرگار هنوز
وقتي دريا مي
گه نه تو قطره
باش بگوو : بله
دسته ي تيغ
تبر‚ چوب درخت
جنگله