با انتشار اولین شماره نشریه سکولارتعداد فراوانی نامه های تبریک دریافت کردیم که درج همه آنها میسر نیست. از جانب انجمن از همه این دوستان تشکر میکنم.

...........................................................................................................................

 

نامه امضا محفوظ از ایران

 

کدام مسجد و کتاب قرآن را در ایران آتش زدند؟ کدام سی دی های ضد مذهب در صحن امام رضا پخش شده؟  شاید پول هنگفتی که به جیب استان قدس رضوی میرود را جزو خرافات مردم حساب نکردید؟ اینجا دوباره حقیقت گم  میشود؛ نباید غلو کرد. آیا فقط حزب کمونیست کارگری نقد جدی به مذهب داشته؟

اگر چنین شرایطی حکم فرماست در ایران که در صحن امام رضا ادبیات ضد مذهبی پخش میشود پس دیگر نیازی به فعالیت ضد مذهبی نمیماند. اگر صرفا مبارزه ضد مذهبی  یک جبهه حکومتی  دارد میشود اینرا به دست  خود مردم سپرد.

...........................................................................................................................

 

اسد حکمت

 

با سلام

رفقای گرامی انجمن ضد دین

 

با عرض خسته نباشید؛ چند نکته بعد از خواندن نشریه سکولار به نظرم آمد که دوست دارم آنرا مطرح کنم. هر حرکت و فعالیتی اگر قصد توده گیر شدن دارد باید خود را با حقیقت واکسینه کند؛ بزرگنمایی ؛ غلو  نتنها مسیر را گم میکند بلکه به  یک خط التقاطی  بدل خواهد شد که بفور آنرا میتوان تک تک با انگشت اشاره نشان داد:

در مصاحبه با سخنگوی انجمن آمده بود که در ایران مردم قرآن و مسجد را آتش زدند. آیا اگر این خبر به زبان انگلیسی ترجمه شود قادر خواهید بود از آن با سند و مدرک دفاع کنید؟ آیا براستی فضای جامعه ایران بجایی کشیده شده که نفرت مذهبی مردم تمام دستگاه مذهب را اینگونه در هم  میپیچد؟

آیا خود شما باور دارید ادبیات ضد دین در جامعه ایران بوسعت پخش شده؟ این ادبیات چه نام دارد؟ من آمار آنرا هم نمیپرسم؛ فقط برای من نام ببرید اسم این ادبیات که تا صحن حرم اما رضا هم رفته چیست؟

یکی از بزرگترین درآمدهای سپاه پاسداران آستان قدس رضوی است؛ اینرا چه معنی میکنید؟ چطور با چنین شرایطی که مردم سالانه به مشهد میروند این ادعا را میکنید که ادبیات در صحن امام رضا پخش شده؟ حالا گیرم پخش هم شده باشد چند نفر اونجا این مطلب که اسم آنرا هنوز نشنیده ایم میخوانند؟

تنها حقیقت است که میماند.

در آخر آیا خود شما اعتقاد دارید که تنها ( نیروی) اپوزیسیون (ضد) مذهبی حزب کمونیست کارگری است؟ حداقل در تاریخ این 50 سال جنبش چپ در ایران این صحت دارد؟

منتظر جواب شما هستم.

...........................................................................................................................

 

محمدرضا پویا

 

رفیق اسد عزیز

 

 

نامه ات حاوی نکاتی است که پرداختن به همه آنها از حوصله جواب به نامه ها خارج است.  اما به علت مهم بودن بحث؛ تلاش میکنم  به نکات مهم آن بپردازم.

یکراست میروم سراغ بحث: بله در ایران قران و مسجد آتش زدند. مردم در اعتراضی علیه رژیم اسلامی در شهر خلخال هر دو را به آتش کشیدند. صدایش تا مجلس دوم خردادی هم رسید. آخوندی بر صفحه تلویزیون رژیم اسلامی  با گریه این واقعه را توضیح میداد. اما آیا با ارائه مدرک روزنامه ایی بحث خاتمه پیدا میکند؟ بنظر من نه. رفیق اسد بحث اساسی تری را مطرح کرده است؛ او با بحث من در باره نفرت  ضد مذهبی و قدرت جنبش ضد مذهبی در ایران مشکل دارد. من میتوانم قرآن و مسجد آتش زدن را از متن نوشته ام حذف کنم؛ بدون آنکه به بحث ضرر و زیانی وارد شود و یا موجب جابجایی در نتیجه بحث شود. بحث من در گرو اثبات این واقعه نبوده؛ بر عکس. من میگویم حضور جنبش ضد مذهبی در جامعه موجب و مشوق چنین حرکاتی است. آتش زدن مسجد یکی از بروزات بیرونی این جنبش است. گیرم که این اتفاق هم نیفتاده؛ بحث من در مورد  حضور و دامنه عمل جنبش ضد مذهبی  سر جایش میماند.  شما با این استدلال که مردم اعتقادات مذهبی دارند؛ منکر وجود این جنبش میشوید.

تصور رایجی که جریانات اسلامی و یا اپوزیسیون مدافع حفظ اسلام  در مورد میزان نفوذ مذهب در جامعه  بدست میدهند؛ ایستا و قلابی است. در این تصور مذهبی بودن مردم بعنوان یک داده ثابت؛ فرض گرفته میشود. گویا مذهب به همین شکل کنونی اش از روز اول در یک بسته بندی تحویل جامعه داده شده و مردم هم آنرا پذیرفتند و به ان باور دارند. اما ایا این تصویر؛ حقایق جاری و مسائل مورد مناقشه در جامعه را بدرستی منعکس میکند؟ آیا  با این استدلال به نقطه تراشیدن هویت اسلامی برای جامعه نمیرسیم ؟

بنا بر تعریف؛ جدالهای اجتماعی که گاها به قیام و انقلاب هم منجر میشوند؛ بیشترین تغیرات را در روبنای سیاسی جامعه بوجود می آورند. آراء ؛ نظرات و انچیزی که فرهنگ جامعه نامیده میشود از پس  تغییرات بزرگ سیاسی؛ به اشکال جدیدی در می آیند؛ بعبارتی نقش ها باز تعریف میشوند. مذهب هم از این اصل مستسنی نیست. ابله ترین آخوند فیضیه قم امروز از پشت تریبون اعلام نمیکند مثلا مدارس را تعطیل کنید و مکتبخانه ها را دایر کنید.اما تلاش میکند همین مدارس را اسلامی کند و یا مزخرفات بیشتری را در متون درسی جا کند. اما همین مسله مدرسه یا مکتبخانه در انقلاب مشروطه؛ موضوع جدال بزرگ اسلامیون و تجدد خواهان در جامعه بود.

در عصر ملوک الطوایفی در ایران آموزش و پرورش( مکتبخانه؛.....) و قضا دو عرصه مهمی بودند که تحت سیطره کامل مذهب و دستگاه آخوندیسم قرار داشتند. ایجاد دولت متمرکز با یک قانون واحد و سراسری ( کشور یکپارچه) می بایست به این وضع خاتمه دهد( دوره رضا شاه). هر چند این تحولات  به استقرار آزادیهای سیاسی و تعین تکلیف با مذهب؛ منجر نگردید اما جایگاه فرد در جامعه دستخوش تغیرات بزرگی شد.قوانین مدنی و نه قوانین الهی مبنای اداره جامعه گردید. توسعه شهرنشینی و در کنار آن نفوذ روزافزون غرب در ایران( سیاسی؛ فرهنگی؛ تکنولوژی؛ آموزش) ضربات عظیمی به مناسبات کهن وارد نمود. اما این تغیرات به علت استبداد سیاسی رژیم سلطنتی و سرکوب جریان ضد مذهبی و همزمان اشاعه مذهب از جانب حکومت؛ به دوره روشنگری یا رنسانس در ایران منجر نشد.

گسترش آموزش و سواد آموزی؛ ترجمه ادبیات غربی؛ وجود سینما و تلویزیون و....... همه عواملی بودند که تحولاتی را  در عمق جامعه رقم زدند که در نتیجه مردم هر چه بیشتر به زندگی نوع غربی تمایل پیدا کردند.

قدرتگیری جریان اسلامی باعث فرود آمدن خدا بر زمین شد. قوانین مذهبی به قانون جاری کشور تیبدیل شدند. مسله بود و نبود مذهب  بعلت استقرار دولت اسلامی به صدر کار جامعه رانده شد.

طی 26 سال اخیر مردم بسیاری از سنگرها را فتح کردند. امروز جامعه به نقطه  تعین تکلیف نهایی با مذهب رسیده است. در یک جامعه 70 میلیونی میتوان صدها هزار نفر را نشان داد که به زیازت این مقبره و آن امامزاده میروند و یا در شب جمعه خیرات میکنند؛ اما آیا این چیزی راجع به تمایلات و ترجیحات کنونی جامعه میگوید؟.

چرا رفتن مردم به موزه کاخهای سلطنتی شما را به این نتیجه نمیرساند که مردم لابد سلطنت طلب هستند اما چرا وقتی نوبت به مذهب میرسد معیارها متفاوت میشود؟

فشار مردم برای عقب نشاندن مذهب و قوانین مذهبی بگونه ای است که رژیم رسما مجبور بعقب نشینی در بسیاری از عرصه ها شده است. آیا 10 سال پیش کسی میتوانست فرهنگ مذهبی که رژیم مبلغ آن است به مسخره بگیرد؟ مگر این اتفاق در ایران نیفتاده است؟ مگر سران رژیم نگفتند که جوانان کشور (65 درصد جمعیت) سر بدامان اسلام نگذاشتند؛ مگر اعتراف نکردند که این نسل بر خلاف تصور ما؛ از مذهب گریزان است؟ چه اتفاقی در این جامعه افتاده است که مدعیان " امت حزب الله" اینگونه به زوزه کشیدن افتاده اند؟ به کجایشان فشار آمده که  روز و شب دارند میگویند ای " تهاجم فرهنگی"؟ این چه تصویری از جامعه پیش روی ما میگذارد؟

جامعه با جنگ اراء و عقاید متحول نمیشود. کسی منتظر تظاهرات مردم با شعار مرگ بر خدا نیست. مذهب شبح سرگردان نیست؛ یکجایی  مادیت میابد. وقتی در سیاست دخالت میکند قوانین مذهبی وضع میکند؛ وقتی در آموزش و پرورش وارد میشود خرافات را بجای علم مینشاند؛ مردم هم برای مبارزه با مذهب به جنگ همین پدیده های مادی میروند. دوری جستن مردم از سمبلهای مذهبی بگونه ایی دیگر؛ موضع جامعه در برابر مذهب را بنمایش میگذارد. کسی  آرزو ندارد مثلا بچه هایش شبیه فاطمه و امام حسین شوند.  مایکل جکسون و رونالدو شخصیتهای محبوب نسل کنونی است و نه قمر بنی هاشم. از هر زاویه ایی که به این بحث نگاه شود نمی توان به "هویت اسلامی" جامعه رسید. بودن خرافات در بخشی از مردم نمیتواند معیاری برای عقب مانده و مذهبی خواندن جامعه باشد. در هیمن جوامع اروپایی هم کلیسا قدرت مالی وسیعی دارد آیا این جوامع هم عقب مانده هستند؟ میزان آگاهی مردم  نسبت به مذهب معیاری برای محک زدن جامعه است و نه بودن خرافات در بخشی از جامعه.   و با همین معیار جامعه ایران مذهبی و خرافه پرست نیست. استقرار حکومت  اسلامی در ایران سیر کنده شدن مردم از مذهب را تسزیع کرد. تلاشهای جمهوری اسلامی برای اسلامی کردن جامعه شکست خورد. با سرکوب هم نتوانستند جامعه را تسلیم قوانین مذهبی کنند. مردم متناسب با توازن قوا حرف آخرشانرا میزنند. تحولات در جامعه پیرو تئوری یا هیچ یا همه چیز نیست. روزیکه مردم بطور قطعی دست بالا را پیدا کنند؛ خواسته های کنونی اشانرا به وسیعترین و عمیقترین شکل ممکن بنمایش میگذارند.

 

ادبیات ضد مذهبی

 

 وقتی در جامعه موضوعی  مورد مناقشه و جنگ  است ؛ ادبیات آنهم بوجود می آید به همین سادگی. حجم ادبیات ضد مذهب 26 سال اخیر به جرئت حجیم تر ازادبیات ضد مذهبی  کل تاریخ صد سال اخیر ایران است.

ادبیات ضد دین در ایران از کمونیسم کارگری آغاز و به جوکهای ضد مذهبی کوچه و خیابان ختم میشود. کجا هستند؟ یک بخش ما هستیم حی و حاضر؛ بقیه اش را هم در کوچه و خیابان؛ در سایتهای اینترنتی؛ در وبلاگها؛ در نشریات مخفی دانشجویی؛ در گروه های موزیک زیر زمینی؛......میشود پیدا کرد. آیا شما امام و پیغمبری سراغ دارید که از نیش طنز مردم در امان مانده باشد؟ به اس ام اس هایی که روزانه بین مردم رد وبدل میشود؛ سری بزنید تا حجم و میزان تنفر ضد مذهبی مردم روشن شود. پای این ادبیات به قبر امام رضا هم رسیده. همین 2 هفته پیش بود که نیروی انتظامی مشهد طی اطلاعیه ایی اعلام کرد که اخیرا سی دی هایی در سطح استان خراسان پخش شده است که در آن به ائمه و مسولین کشور توهین شده است. در همین اطلاعیه آمده بود که این سی دی ها حتی در محوطه قبر امام رضا هم پخش شده است. در پی همین اتفاق؛ نیروی انتظامی یک نیروی 250 نفره را برای کنترل محوطه قبر امام رضا در آن محل مستقر نمود( گمان نکنم این نیروها را برای نظارت بر مراسم صیغه آنجا علاف کرده باشند)

باورمند نگه داشتن مردم به خرافات بخشی از حاکمیت سیاسی و ابزار سرکوب طبقه حاکم است. موج برگشت ضد مذهبی مترادف با نبودن خرافات در جامعه نیست. فراموش نکنید که جمهوری اسلامی کماکان در قدرت است. اسلام 1400 در آن جامعه شمشیر چرخانده است. معلوم است که جاهایی بر نگاه مردم اثر گذاشته است. معلوم است که تولید خرافه کرده است؛ معلوم است عده ایی به زیارت میروند. بحث ما بر سر انکار اینها نبود. بحث اینست که یک جنبش عظیم اجتماعی در جامعه موجود است که میخواهد رژیم اسلامی را سرنگون کند. این جنبش شعارهای چپ میدهد بخاطر اینکه حزب کمونیست کارگری حضور دارد. ترکیب ایندو موجب گسترده شدن دامنه عمل این جنبش اجتماعی شده است.کارگران؛ زنان و جوانان هم نیروهای اجتماعی این جنبش هستند. شعارهایش معلوم است؛ خواسته هایش هم تا آنجایی که توازن قوا اجازه داده در اعتراضات مردم قابل مشاهده است. همینها تحولات آتی را رقم خواهند زد. موضوع سرنگونی؛ رژیم اسلامی است به همین دلیل ساده ضد اسلامی بودن از ویزگیهای برجسته جنبش سرنگونی است.مردم طی هیچ پلمیکی به این نتیجه نرسیدند که برای سعادت خود باید مذهب را از جامعه حذف کنند؛ بلکه به این علت که  یک حکومت مذهبی را  در زندگی  خود  تجربه کرده اند و امروز دارند آنرا پس میزنند؛ عزم کرده اند مذهب را از کلیه شئونات جامعه جارو کنند . آیا چون  جنبش ضد مذهبی در جامعه حضور دارد؛ دیگر خرافات مذهبی از جامعه رخت بر بسته اند؟ و یا چون عده ایی به زیارت میروند این جنبش و ادبیات ضد مذهبی وجود خارجی ندارند؟ این فرمول را از کدام سر باید خواند؟

 

حزب کمونیست کارگری تنها نیروی ضد مذهب است.

 

من در مورد تاریخ حرف نزدم ولی در تاریخ 50 سال اخیر ایران هیچ حزب سیاسی چه چپ چه راست یکوجب مبارزه جدی علیه مذهب انجام ندادند. نتنها ضد مذهب نبودند که خود در پیشروی مذهب در جامعه نقش داشتند. حزب توده؛ چریکهای فدایی؛ جبهه ملی و مجاهدین خلق همه به یک جبهه تعلق داشتند. خمینی از دل کولی دادن همینها به مذهب؛ قدرت سیاسی را قبضه کرد. همینها بودند که اقتصاد شتری علی را عین سوسیالیسم اعلام کردند. دسته گل تشیع سرخ و مبارز را هم همین احزاب به آب دادند. بعدها  جناح مبارز در مسیحت هم کشف کردند و "الهیات آزادیبخش" را هم به کلکسونشان اضافه کردند.

در سر فصل عقب نشینی در برابر مذهب و تبلیغات مسموم مذهبی؛ میشود تاریخ این احزاب را نوشت. اینکه حزب کمونیست کارگری تنها نیروی ضد مذهبی است و تخفیفی به مذهب نمی دهد و آنرا به اسلام خوب و بد تقسیم نمیکند؛ آژیتاسیون و تهیج سیاسی نیست؛ این یک واقعیت سیاسی تاریخ امروز ایران است. ادبیات سیاسی 50 سال اخیر شاهد این ادعا است. ایکاش یک جریان لیبرال ضد مذهب در اپوزیسیون وجود داشت؛ آنوقت حتما با احترام از آنها یاد میکردم.