ممنوعيت حجاب تا چه حد؟

گفتگوى آزادى زن با آذر ماجدى

قسمت اول

آزادى زن: آيا شما موافق ممنوعيت کامل حجاب و مظاهر مذهبى هستيد؟ کى و کجاها؟

آذر ماجدى: من موافق ممنوعيت کامل حجاب و مظاهر مذهبى نيستم. اگر از کامل منظور ممنوعيت حجاب و مظاهر مذهبى بطور کلى و همه جانبه در جامعه باشد. اين مساله پيچيده و ظريفى است. در رابطه با ممنوعيت و يا آزادى حجاب ما وارد قلمرو هاى مخلتفى از حقوق فردى و مدنى و اجتماعى ميشويم. مساله سکولاريسم و قدمى فراتر از آن مذهب زدايى از جامعه بعنوان اصول پايه اى برقرارى يک جامعه آزاد يکى از عرصه هاى مهمى است که در اين رابطه به آن وارد ميشويم، از سوى ديگر حقوق فردى و مدنى انسان در جامعه از جمله آزادى بى قيد و شرط ابراز وجود و بيان و آزادى پوشش نيز عرصه هاى کاملا مربوطى است که بايد مورد بررسى قرار گيرد. بايد ديد که نقطه عزيمت ما بعنوان انسانهايى که خواهان برقرارى يک جامعه آزاد و برابر هستيم، خواهان دستيابى به آزادى کامل زنان و برابرى کامل زن و مرد هستيم در برخورد به اين مساله چگونه بايد باشد. تا چه حد لازم است و مجازيم در اين عرصه ها يکى را قربانى ديگرى کنيم يا کفه ترازو را به نفع يکى از اين عرصه ها سنگين تر کنيم. آنجايى که اين حقوق و آرمان ها با يکديگر تلاقى ميکنند چه اصلى ارجحيت ميابد و راهنماى ما در رسيدن به يک راه حل طلايى، اگر اصولا راه حلى طلايى در اين عرصه وجود داشته باشد، چه بايد باشد. بنظر من حتى اصول، اصولى که در رسيدن به يک جامعه آزاد ما از آن پيروى ميکنيم، اصولى فارغ از زمان و مکان و شرايط اجتماعى و سياسى که در آن قرار داريم، نيست. اين اصول متناسب با سطح رشد مبارزه و جدال طبقاتى در هر مقطعى منعطف است. بايد ديد و درک کرد که ما در هر برهه اى از زمان و تاريخ چگونه ميتوانيم اين جدال را به پيش ببريم و يک سنگر مهم را بنفع آزادى و برابرى فتح کنيم. بايد ديد که چگونه ميتوان نيروهاى مدافع آزادى را حول يک ايده آزاديخواهانه بسيج کرد. من خواهان سکولاريزه شدن کامل جامعه و سازمان دادن يک مبارزه جدى و آگاهانه در جهت مذهب زدايى از جامعه هستم. بنظرم چنين جهت گيرى اى ما را در جهت ايجاد يک جامعه آزاد و برابر کمک ميکند. اين از اصول پايه اى ماست. جنبش ما در اين جهت حرکات مهمى کرده است و اصول بسيارى را بروشنى بيان و فرموله کرده است. برنامه يک دنياى بهتر، رساله منصور حکمت در دفاع از ممنوعيت حجاب کودکان و مصاحبه منصور حکمت در نشريه پرسش شماره ٣ تحت عنوان «عروج و افول اسلام سياسى» خطوط اصلى فعاليت ما را روشن ميکند. جدايى مدهب از دولت و آموزش و پرورش و جدايى هويت مذهبى و قومى افراد از هويت شهروندى آنها اصول پايه اى سکولاريسم است. روشن است که مثل هر عرصه ديگر حقوق اجتماعى و فردى، در تعريف و تعبير اين اصول تفاوت ها و سايه روشن هايى وجود دارد. علاوره بر تاکيد بر اهميت اصول سکولاريسم، بعنوان يکى از سنگ بناهاى اصلى يک جامعه آزاد، ما فراتر ميرويم و اصل مذهب زدايى از جامعه را نيز مطرح ميکنيم. يعنى يک مبارزه آگاهانه عليه مذهب و نقش و تاثير آن در جامعه سازمان ميدهيم. بنظر من بخشى از اين جدال سياسى - حقوقى است و بخش مهمى از آن يک مبارزه آگاهگرانه و روشنگرانه عليه مذهب است. مشخص تر بگويم. در اين رابطه آنچه بنظر من به عرصه حقوقى و قانون مربوط ميشود، ممنوعيت استفاده از مظاهر مذهبى در محيط هاى کار و آموزشى توسط کارکنان اين نهاد ها. يعنى نمايندگان دولت در آن مکان معين، است. اين باين معناست که من با ممنوعيت حجاب براى مراجعه کنندکان و خدمات گيرندگان در اين نهادها مخالفم. دولت و سازمان جامعه بايد غيرمذهبى باشد. اين اصل در جهت رفع تبعيض در جامعه، و برقرارى حقوق برابر است. ولى اين اصل نبايد به کليه عرصه هاى اجتماع تعميم يابد. فرضا دکتر و پرستار و کارکنان بيمارستان نبايد از مظاهر مذهبى در محل کار استفاده کنند ولى اين اصل به بيمارى که به بيمارستان رجوع ميکند نبايد تعميم داده شود. اگر تا اين حد پيشروى کنيم عملا حقوق مدنى و فردى و اصل آزادى مذهب، آزادى بيان و ابراز وجود و آزادى پوشش را نقض کرده ايم. در حاليکه در صورت اول تلاش ما در جهت سازمان دادن سکولار جامعه با نيت رفع تبعيض است، در صورت دوم عملا به اعمال تبعيض و نقض حقوق فردى در ميغلطيم. بنظر من اين مساله بسيار ظريف است و بايد مواظب باشيم که علاقه وافر ما به ايجاد يک جامعه عارى از تبعيض و تعصب و خرافه، اعتقاد و احترام مان به امر آزادى زن و برابرى زن و مرد، نفرت برحق ما از مذهب و دستگاه مذهبى ما را به عبور از مرزهاى آزادى هاى فردى و مدنى نکشاند.

علاوه بر ممنوعيت استفاده از مظاهر مذهبى درمحيط هاى کار و آموزش، من خواهان ممنوعيت مدارس مذهبى و حجاب کودکان هستم. از اين مطالبات من در قلمرو دفاع از حقوق کودک و گسترش امر مذهب زدايى به زندگى کودکان دفاع ميکنم. باين ترتيب ما در مقابل دست درازى مذهب به زندگى و جسم و جان کودکان سد ايجاد ميکنيم. در مورد بزرگسالان، يعنى افرادى که بنا بتعريف حقوقى و اجتماعى آزادى انتخاب دارند، هر چند که ميدانيم اين حق انتخاب در يک جامعه سرکوب شده و متعصب چقدر محدود است، من خواهان ممنوعيت حجاب بطور کلى نيستم و در همان محدوده اى که در بالا اشاره کردم، بر اصولى بودن اين ممنوعيت قائلم. در مورد مظاهر مذهبى ديگر نيز من همين استدلال را دارم.

آزادى زن: باين ترتيب آيا شما با مخالفين ممنوعيت حجاب که با استناد به دفاع از آزادى پوشش با اين مساله مخالفت ميکنند، موافقيد؟

آذرماجدی : پاسخ به اين سوال يک آرى يا نه ساده نيست. اجازه دهيد توضيح دهم.

بنظر من حجاب سمبل بردگى زن، بيحقوقى زن و تحقير زن است. در جوامعى که اسلام دست بالا را دارد، حال چه در قدرت باشد و چه در شکل دادن سنت ها و نرم هاى جامعه نقش مهم و اصلى ايفاء کند، اين وجه سمبليک حجاب با قدرت بيشترى عرض اندام ميکند. بعلاوه در سه دهه اخير اسلام سياسى بعنوان يک جنبش ارتجاعى از حاشيه جوامع اسلام زده به بستر اصلى اين جوامع نقل مکان کرده است. (در اينجا فرصت آن نيست که به دلايل اين پديده بپردازيم) اسلام سياسى روز بروز بيشتر به اين سو حرکت کرده است تا حجاب را بعنوان پرچم جنبش خود بلند کند و آنرا به هويت خويش بدل نمايد. بقدرت رسيدن جمهورى اسلامى بعد از انقلاب ١٣٥٧ در ايران نقطه عطف اين حرکت بود. اسلام سياسى که پيش از آن در افغانستان و در مقابل شوروى و در متن جنگ سرد پا بعرصه حيات گذاشت، در ايران بيک جنبشى با هويت روشن ايدئولوژيک و متکى بقدرت سياسى بدل شد. اين هويت در مقابل باصطلاح «فرهنگ غربى»، غرب زدگى يا امپرياليسم فرهنگى ابراز وجود کرد. مقابله با و حمله به مقوله آزادى زن به اولين هدف اين جنبش بدل شد. آزادى زن بعنوان دشمن واقعى و سمبليک اسلام سياسى برسميت شناخته شد و اين واقعيت به حجاب چنين خصلت مهم و از نظر ايدئولوژيک، سياسى و فرهنگى پربار بخشيد. بنظر من نقش و اهميت حجاب در اواخر قرن بيست با اوايل آن کاملا متفاوت است. حجابى که قرعه العين يا ايرج ميرزا با آن مبارزه ميکردند با حجابى که ما امروز با آن مبارزه ميکنيم تفاوت هاى جدى دارد. اهميت سياسى و ايدئولوژيک حجاب در نقش دادن به يک جنبش ارتجاعى فرا ملى، منطقه اى و حتى بين المللى اکنون کاملا روشن است. ما در مبارزه اى که عليه حجاب به پيش ميبريم، بايد به تمامى اين خصلت ها آگاه باشيم و تلاش کنيم که جامعه و دنيا را به نقش و جايگاه حجاب آگاه کنيم. با اين حساب مبارزه ما عليه حجاب هم مبارزه اى سياسى - حقوقى است و هم مبارزه اى آگاهگرانه و روشنگرانه.

هر چند که بايد در نظر داشته باشيم که اين وجه سياسى حجاب را تا آن حد تعميم ندهيم که به هر زن با حجاب به چشم سرباز جنبش اسلام سياسى نگاه کنيم و اين چنين بيانديشيم که هر زنى که حجاب بسر ميکند پرچم جنبش اسلام سياسى را به اهتزاز درآورده است. زنان قربانى اين جنبش اند. حتى زمانى که تصور ميکنند که خود حجاب را انتخاب کرده اند، زير فشار تحميلات سنت هاى عقب مانده، فشارهاى اجتماعى و فرهنگى محيط شان در عمل به اين کار مجبور شده اند. اين واقعيت را نبايد فراموش کرد و در مبارزه عليه حجاب بايد آنرا مد نظر داشت. بنظر من حجاب در سطوح و عرصه هايى، همانطور که در سوال پيش به آن اشاره کردم، بايد بعنوان سمبل و نشانه مذهبى که با اصول جامعه سکولار در تناقض ميافتد، ممنوع شود. آنجايى که به کودک مربوط ميشود، با استناد و اتکاء به حقوق خدشه ناپذير کودک و مسئوليت جامعه و دولت در دفاع از اين حقوق، بطور کلى ممنوع شود. همانگونه که کار کودکان و استفاده جنسى از کودکان ممنوع است. همانگونه که تنبيه بدنى کودک ممنوع است و آموزش و پرورش کودکان اجبارى است. ولى آنجا که به بزرگسالان برميگردد، ممنوعيت کامل حجاب را نادرست و غيراصولى ميدانم. بنظرم اين کار، نه تنها آزادى پوشش، بلکه اصل آزادى بى قيد و شرط بيان و ابراز وجود را نيز نقض ميکند. يعنى حتى اگر معتقد باشيم، که هستيم، که حجاب تنها يک پوشش نيست و سمبل يک جنبش معين است، ما حق تبليغ از اين جنبش معين را سلب نکرده ايم و نبايد بکنيم. طبق برنامه ما، مذاهب از آزادى تبليغ برخوردارند. ما تلاش ميکنيم که بر فعاليت صنعت مذهب و مافياى مذهبى محدوديت هاى قانونى بگذاريم، آنرا در مقابل قانون جوابگو و قابل حسابرسى کنيم. ولى تبليغ مذهبى و عمل کردن به دستورات مذهبى را تا جايى که به حقوق شهروندان ديگر تعرض نکند، ممنوع نکرده ايم و نبايد بکنيم. وارد شدن به اين عرصه در جهت خلاف اصول ما و امر و آرمانى است که براى آن مبارزه ميکنيم.

آزادى زن: شما ميان سکولاريسم و مذهب زدايى تفاوت قائل شده ايد. اصولى که در بالا برشمرديد در چهارچوب سکولاريسم ميگنجد، مذهب زدايى از جامعه از نظر شما چه عرصه هايى را شامل ميشود؟

آذر ماجدى: سکولاريسم جدايى مذهب از دولت و آموزش و پرورش و جدايى هويت شهروندى از هويت مذهبى را شامل ميشود. خود اين مواد جاى تعابير مختلف را باز ميگذارد. فرضا جدايى مذهب از دولت به چه مواد و بندهايى تقسيم و تعريف ميشود؟ اين ميتواند بحث بازى باشد. از قبل براى آن آيه نيامده است. قطعا از اين اصل تعابير مختلفى هست که به اين سو يا آن سو ميکشد. بنظرم بايد نظر خودمان را در اين رابطه بيان و فرموله کنيم. ولى هر چقدر هم که بخواهيم سکولاريسم را کش بدهيم، مبارزه با مذهب را آنگونه که ما ضرورى و مطلوب مى بينيم در بر نميگيرد. و کاملا روشن است که مذهب يکى از ريشه هاى فکرى، فرهنگى و ايدئولوژيک بندگى و اسارت انسان است و بايد از جامعه رخت بربندد. ما خواهان مبارزه راديکال و همه جانبه با مذهب هستيم. مبارزه با مذهب اما در تمام عرصه ها بيک مبارزه حقوقى ختم نميشود، و يا حتى در قلمرو حقوق اصلا قرار نميگيرد. بسيارى از مطالباتى که ما در برنامه مان براى يک جامعه آزاد و برابر مطرح کرده ايم در جهت مذهب زدايى از جامعه نيز هست، بطور نمونه برقراى حقوق برابر براى زنان و لغو کليه قوانين اسارت بار و زن ستيز که همگى ريشه مذهبى دارند، برقرارى آموزش و پرورش غير مذهبى و تبليغ عليه مذهب در سيستم آموزش و پرورش رسمى، و گذاشتن محدوديت روى صنعت مذهب و تحت کنترل گرفتن آن. حتى دفاع از آزادى جنسى و قرار دادن آموزش جنسى در ميان دروس مدارس، امرى است که مستقيما عليه مذهب عمل ميکند. ولى بيش از آن مبارزه ما عليه مذهب يک مبارزه آگاهگرانه و روشنگرانه عليه مذهب است و بايد باشد. زدودن مذهب از جامعه يک امر اختيارى نيست. بايد ريشه هاى آنرا زد و پاک کرد. تا جامعه طبقاتى وجود دارد، تا ما در نظام سرمايه دارى زندگى ميکنيم نياز به مذهب در جامعه بازتوليد ميشود. زدن پايه مادى مذهب. ريشه کن کردن مذهب و مهمترين و نهايى ترين مبارزه در جهت مذهب زدايى فقط با يک انقلاب سوسياليستى امکانپذير است.