حجاب و هويت اجتماعى انسان !

مصاحبه آزادى زن با حميد تقوايى

عميق ترين نقد مذهب، با حرکت از هويت اجتماعى انسانها آغاز ميشود.

بايد از هويت اجتماعى انسانها شروع کرد تا بتوان حتى در همين سطح حقوقى کل مذهب و ناسيوناليسم و قومى گرى و هويتهاى ضد انسانى ديکر را از جامعه جارو کرد.

اگر ميخواهيد يک مساله سياسى و اجتماعى را ريشه اى حل کنيد بايد به انسان رجوع کنيد و انسانيت را محور قرار بدهيد.

نقد راديکال مذهب و مليت و قوميت بايد از خود بيگانگى انسان شروع کند!

مساله تنها اين نيست که سکولاريسم از نقد ريشه اى مذهب قاصر است، مساله اينست که امروز بورژوازى هم در سطح فکرى و عقيدتى و در فلسفه سياسيش و هم در سطح سياست عملى از سکولاريسم دست شسته است.

آزادى زن: ژاک شيراک ميگويد جهت حفظ وحدت ملى جمهورى فرانسه و مبانى لائيسيته قوانين آن، خواهان ممنوعيت حجاب و ساير علائم مذهبى در محلهاى آموزشى و محيطهاى کار است، آيا شما موافق اين نوع ممنوعيت هستيد، چرا؟

حميد تقوايى: بله من کاملا موافقم، البته نه به آن دلايلى که آقاى شيراک ميگويد. نميدانم کارگر فرانسوى چقدر با آقاى شيراک و امثال او احساس وحدت ميکند. بحث بر سر وحدت ملى و اين نوع خزعبلات ناسيوناليستى که معمولا دولتها از هر فرصتى براى حقنه کردن به مردم استفاده ميکنند نيست. لائيسيته بيشتر مساله را توضيح ميدهد. اما به نظر من حتى لائيک بودن قوانين هم، بيان کامل و جامعى از مساله بدست نميدهد. به نطر من اگر قرار بود امروز انقلابيون کبير فرانسه در مورد ممنوعيت حجاب نظر بدهند به مبانى جامعه مدنى و حقوق شهروندان رجوع ميکردند و من هم به همين دليل با ممنوعيت حجاب موافقم. بحث من اينست که شهروندان از نظر حقوقى با هم برابرند و ازينرو هويت قومى و مذهبى و فرقه اى و کاستى و طبقاتى آنها نبايد در مناسبات اجتماعى که با يکديگر برقرار ميکنند ملاک قرار بگيرد. حجاب مانند هر نوع پوشش و يا آرايش و علائم ظاهرى ديگرى که مذهب و قوميت و کلا هويت ويژه اى علاوه بر شهروندى افراد را به نمايش ميگذارد، با اين اصل ملاک قرار دادن هويت اجتماعى افراد مغاير است و بايد ممنوع شود. بعبارت ديگر من به همان دليلى با حجاب مخالفم که با ذکر مذهب افراد در شناسنامه و اوراق هويتيشان مخالفم.

آزادى زن: به نظر ميرسد بحث شما فراتر از سکولاريسم و لائيسيته و يا جدائى مذهب از آموزش و پرورش است. آيا اين نوع برخورد، در اين مورد مشخصى که بروشنى ناشى از هجوم اسلام سياسى است مقابله با مذهب را کند نميکند؟ آيا اين شيوه برخورد بيش از حد کلى نيست؟

حميد تقوايى: درست است بحث من فراتر از سکولاريسم و لائيسيته است، اما اين به معنى کند شدن حمله به اسلام سياسى نيست. بلکه بر عکس نقد عميق تر و پايه اى ترى از دخالت مذهب نه تنها در دولت و آموزش و پرورش بلکه در کليه شئون و مناسبات اجتماعى است. به نظر من عميق ترين نقد مذهب، با حرکت از هويت اجتماعى انسانها آغاز ميشود. اين مبناى کار ما نه تنها در نقد مذهب بلکه در نقد ناسيوناليسم و راسيسم و قومى گرى هم هست. فعلا مساله مورد بحث ما در اينجا حجاب است. از زاويه سکولاريسم و جدائى مذهب از دولت و آموزش و پرورش ميشود تا ممنوعيت حجاب براى دختران زير سن قانونى، و ممنوعيت حجاب در ادارات و مدارس دولتى به پيش رفت و حداکثر آنرا به ديگر ظواهر و علائم مذهبى نيز بسط داد. اما هنوز در بخش وسيعى از جامعه حجاب و ديگر ظواهر مذهبى مجاز باقى ميماند: در تمامى موسسات خصوصى، در کارخانه ها و واحدهاى توليدى، در همه سازمانها و مجامعى که نه محيط کارند و نه موسسه آموزشى و غيره. با اتکا صرف به سکولاريسم حجاب و لباس و تزئينات و ظواهر مذهبى هنوز از بخش اعظم جامعه جمع نشده است، در حاليکه در تمامى اين محيط ها نيز اين ظواهر به همان اندازه براى زنان و بحال کل جامعه مضر و مخربند. اگر بعنوان مثال حجاب در مدرسه و يا اداره دولتى با اصل سکولاريسم مغاير است، تبليغ مذهب معينى است، زن را در موقعيت فرودستى قرار ميدهد، بين انسانها تفرقه مياندازد و غيره، در بقيه جامعه هم همينطور است. سکولاريسم نميتواند وارد اين عرصه ها شود و لذا عملا کاربست محدود و ناقصى پيدا ميکند. تازه اين در برخورد به مذهب است. قومى گرى و ناسيوناليسم و راسيسم و هويتهاى ضد انسانى ديگر رايج در جامعه که کلا از حيطه سکولاريسم خارج است. پاسخ آنستکه بايد از هويت اجتماعى انسانها شروع کرد تا بتوان حتى در همين سطح حقوقى کل مذهب و ناسيوناليسم و قومى گرى و هويتهاى ضد انسانى ديکر را از جامعه جارو کرد.

آزادى زن: منظورتان اين است که اين زاويه نقد شما دست به ريشه ميبرد، چرا؟

حميد تقوائى: مارکس ميگويد براى انسان ريشه خود انسان است. اگر ميخواهيد يک مساله سياسى و اجتماعى را ريشه اى حل کنيد بايد به انسان رجوع کنيد و انسانيت را محور قرار بدهيد. به نظر من هويت اجتماعى افراد جامعه مستقيم و بلاواسطه به انسانيت آنها مبتنى است. اصولا انسان انسان است چون موجودى اجتماعى است، انسانيت انسان بدون اجتماعى بودن او و نقشى که اجتماع در موجوديت انسانها، تاريخا براى نسل بشر و در زندگى هر فرد و عضو جامعه در هر مقطع معين از اين تاريخ، داشته و دارد اصولا قابل تصور نيست. ديگر هويتهائى که در طول تاريخ جوامع طبقاتى به انسانها نسبت داده شده، هويت مذهبى و ملى و قومى و غيره و خود هويت طبقاتى، همه ناشى از بيگانگى انسانها از اين هويت اجتماعى، عجز و ناتوانى آنها در درک موقعيتهاى نابرابر و مصائب و بيحقوقيهاى ناشى از وجود طبقات و طبقاتى بودن جوامع، و نوعى تسکين و توجيه اين موقعيتهاى غير انسانى است. مذهب و قوميت و مليت در نهايت و در عميق ترين سطح محصول از خود بيگانگى انسانها در جوامع طبقاتى اند. ازينرو نقد راديکال مذهب و مليت و قوميت بايد از اين از خود بيگانگى شروع کند و موجوديت اجتماعى انسانها را، در مقابل همه اين نوع تقسيمبنديها که همه به نحوى عارضه جوامع طبقاتى هستند، ملاک قرار بدهد و برجسته کند. نه تنها در نقد اسلام سياسى، بلکه در نقد مذهب بعنوان يک سيستم عقيدتى و فکرى و يک امر خصوصى نيز نقطه رجوع ما بايد هويت اجتماعى انسانها باشد.

آزادى زن: ولى هجومى که در غرب براى رسميت دادن به حجاب شروع شده مستقيما حاصل اسلام سياسى است، آيا در اين مورد هم سکولاريسم ناقص است؟

حميد تقوايى: بله اينطورست. سکولاريسم حتى در سطح حقوقى، نقد سطحى و الکنى از اسلام سياسى است. من ميپرسم خود اسلام سياسى حاصل چيست؟ حاصل عقب گرد سياسى فرهنگى غرب در مقابل خطر چپ و سوسياليسم است. حاصل سياست خارجى سرمايه دارى غرب در دهه هشتاد در مقابله با قطب شوروى و در دهه نود براى سلطه بر جهان يک قطبى پس از جنگ سرد است. حاصل مشخصا مقابله غرب با انفلاب ٥٧ ايران و مقابله با نفوذ شوروى در افغانستان و در سطح فرهنگى حاصل تزهاى منحط نسبيت فرهنگى و پست مدرنيسم و بازگشت به مذهب حتى در خود جوامع غربى است. حاصل مقابله ارتجاع جهانى با سوسياليسم و جوهر انسانيش و حتى عقب نشينى بورژوازى از ايده هاى راديکال و مترقى انقلاب کبير فرانسه است. فکر نميکنم کسى تصور کند که بدون جمهورى اسلامى و طالبان و نسبيت فرهنگى و پست مدرنيسم امروز حجاب حتى در ده کوره هاى اروپا هم براى کسى مساله ميشد. درست است، بايد به جنگ اسلام سياسى رفت اما اين جنگ در اساس و جوهر خود مبارزه ايست بين سوسياليسم و کاپيتاليسم در آغاز قرن بيست و يکم. اين يک ميدان نبرد مهم ما سوسياليستهاست. همانطور که در مقابله با تروريسم اسلامى و تروريسم دولتى غرب پس از يازده سپتامبر ما پرچم جهان متمدن را برافراشتيم امروز هم در مقابله با حجاب بايد به نمايندگى از جبهه سوم، جبهه مردم متمدن دنيا، سخن بگوئيم. پاسخ ما در نهايت سوسياليسم است، اما مثل تمامى عرصه ها و جبهه هاى ديگر در اين مورد هم در دل همين جوامع موجود جواب مشخص خودمان را داريم. سکولاريسم و لائيسيته جزئى از اين جواب هست اما همانطور که گفتم کل مساله را حتى در سطح حقوقى حل نميکند. به نطر من در بر خورد به مساله حجاب، جهان متمدن با اصل قرار دادن هويت اجتماعى انسانها نمايندگى ميشود. ما بايد در برابر بورژوازى منحط و اسلام سياسى مخلوق او هر دو، هويت اجتماعى شهروندان را قرار دهيم. اين پاسخ حقوقى و عملى در همين جوامع موجود، در قبال نه تنها اسلام سياسى، بلکه قومى گرى و راسيسم و ناسيوناليسم منحط سر بر آورده از دنياى پس از جنگ سرد است.

آزادى زن: منظور شما اين است که در جهان معاصر سکولاريسم نحيفتر از آن است که حتى در مقابل تهاجم سياسى دين از دستاوردهايش دفاع کند؟ پرچم دفاع خود شما از اين دستاوردها کدام است؟

حميد تقوائى: سکولاريسم در خود امر مترقى ايست که بايد خواهان تحقق آن در همه جوامع بود، اما مساله آنست که بخصوص امروز نقد سکولاريستى مذهب ديگر کافى نيست. اجازه بدهيد بيشتر مساله را بشکافيم. ببنيد، اگر امروز عليرغم انقلاب کبير فرانسه و تسويه حساب متفکران اته ئيست عصر روشنگرى با خدا، مذهب هنوز وجود دارد بخاطر آنست که بورژوازى به آن نيازمند است. مذهب در جوامع امروزى هر روز دوباره باز توليد ميشود، و وجودش بخاطر نياز امروز بورژوازى به مذهب است. ضرورت وجودى پاپ و واتيکان و اسلام سياسى در عصر ما همان نيست که در دوران فئودالى بود. بورژوازى به برده دارى نيازى نداشت و آنرا ريشه کن کرد. هم در سطح فکرى و نظرى و هم در سطح سياسى و اجتماعى. همين کار را هم ميتوانست با مذهب بکند. اما نميشود طبقات را پذيرفت و مذهب را کنار گذاشت. بورژوازى نه ميخواست و نه ميتوانست از جدا کردن کليسا از دولت فراتر برود. همانطور که در عرصه آزادى نميتواند از دموکراسى پارلمانى فراتر برود. شما از تهاجم سياسى دين صحبت ميکنيد ولى همانطور که در پاسخ به سئوالهاى قبلى اشاره کردم زمينه ساز و علت وجودى اين تهاجم خود بورژوازى غرب است. پيشروان انقلابى بورژوازى در نقد جوامع فئودالى تا بيرون راندن خدا از حيطه فلسفه و علم و دولت و آموزش و پرورش پيش رفتند، اما در برابر نقد سوسياليستى، در برابر متفکرين انقلابى طبقه کارگر، ناگزير شدند که خدا را دوباره در همه اين عرصه ها وارد کنند. عروج و يکه تازى امروز اسلام سياسى در نهايت محصول اين عقب گرد و انحطاط است. مساله تنها اين نيست که سکولاريسم از نقد ريشه اى مذهب قاصر است، مساله اينست که امروز بورژوازى هم در سطح فکرى و عقيدتى و در فلسفه سياسيش و هم در سطح سياست عملى از سکولاريسم دست شسته است. نقد متفکرين انقلابى بورژوازى به مذهب و ايده آل يک جامعه برى از مذهب، مثل ايده آزادى و برابرى در انقلاب کبير، يک توهم و يک تناقض است. اين تناقص را دو جور ميشود حل کرد. راه بورژوائى حل اين تناقض همانست که در تاريخ معاصر دنيا شاهدش بوده ايم. بورژوازى حاکم از همان بدو بقدرت رسيدن از توهمات انقلابيش بيشتر و بيشتر فاصله گرفت، بيشتر " واقع بين" شد و دوباره براى مذهب در سياست و جامعه جا باز کرد. اين راه حل بورژازى براى حل تناقض بين مقابله با مذهب و حفظ جامعه طبقاتى است. در مقابل طبقه کارگر سوسياليست ميخواهد اين مساله را به نفع ايده هاى انقلابى اته ئيستهاى عصر روشنگرى حل کند. يعنى اساس وجود مذهب استثمار و تقسيم جامعه به طبقات را ملغى کند و بر بياندازد. اين يعنى مقابله با عقب گرد بورژاوزى از ايده هاى انقلابى اوليه اش و مهمتر از آن فراتر رفتن از اين ايده ها. اسلام سياسى را ديگر با سکولاريسم و لائيسم نميشود کنار زد، بايد کل نظام گنديده سرمايه دارى که به اسلام سياسى نيازمند است را بر انداخت. پرچم ما در مقابله با مذهب، همانطور که در عرصه رهائى زن و آزادى و برابر انسانها، سوسياليسم است. و در عين حال براى هر ميليمتر سوق دادن جوامع امروزى به جوامعى سکولار و براى بيرون راندن مذهب از هر گوشه و زواياى جوامع موجود با تمام قوا ميجنگيم. سکولاريسم با وجود اهميت خواستهايش، تنها بيان حداقل خواستهاى مردم است. به نظر من اتکا به هويت اجتماعى انسانها در هر دو سطح، در مبارزه استراتژيک ما براى سوسياليسم، و در بيرون راندن مذهب از جوامع موجود هر دو، اسلحه برا و توانائى است. اين هم ميتواند مبناى فلسفه حقوقى ما در جوامع موجود باشد و هم گامى براى رسيدن به هدف نهائى ما. سوسياليسم حد نهائى و کامل بازگشت انسانها به هويت اجتماعى خويش است.

آزادى زن: به هويت اجتماعى شهروندان تاکيد ميکنيد، مشخصا اين به چه معناست؟ و چرا نقد جامع ترى از سکولاريسم است؟ ممکن است توضيح دقيقترى بدهيد؟

حميد تقوايى: بحث من مشخصا اينست: ما بايد در سطح حقوقى و از نطر فلسفه حقوق شهروندان در جوامع موجود اصل هويت اجتماعى انسانها را مبنا قرار بدهيم. به نظر من انسانها در مناسبات اجتماعى با يکديگر بايد بعنوان شهروند، بعنوان عضو متساوى الحقوق جامعه، و نه فردى از يک مذهب و فرقه و مليت و قوم و قبيله و کاست و رده اجتماعى و طبقاتى معين، و بطور کلى هر نوع هويتى که به آنان موقعيتى متفاوت از ديگران بدهد، ظاهر شوند. اين پايه مفهوم شهروندى است. در جوامع غير مدنى، مثلا در جوامع قرون وسطائى افراد اساسا به اشراف و رعايا تقسيم ميشدند و بعد هم صدها فرقه مذهبى و عشيره اى و قبيله اى و کاست و اقشار مختلف اجتماعى هر يک حقوق و موقعيت ويژه خود را در جامعه داشتند. اشراف، روحانيون، رعايا، صنعتگران و صاحبان حرفه، جنگجويان، و در دل اين تقسيمبندى، فرقه هاى مختلف مذهبى و قومى و غيره هر يک حقوق ويژه يا بيحقوقى هاى ويژه خود را داشتند. اين موقعيت در ظاهر اين افراد، در لباس و آارايش و آداب و سلوکشان خود را نشان ميداد و اين يک امر الزامى، اگر نه از لحاظ قانونى - اصولا قانون در اين جوامع ماقبل بورژائى معنا و کاربرد اجتماعى چندانى نداشت- بلکه يک اجبار سنتى مذهبى و کاستى بود. کسى نميتوانست لباس و آرايش و محل زندگى و رفتار و سلوکى به غير از آنچه رده اجتماعى و طبقاتى و قومى و مذهبى اش معين کرده بود داشته باشد. اصولا مفهوم شهروند و عضو جامعه وجود خارجى نداشت. عصر روشنگرى و انقلاب کبير فرانسه به نقد نظرى و عملى اين جهان کهن برخاست و جوامع مدنى را پايه گذاشت.

يکى از مبانى جامعه مدنى برابرى حقوقى افراد و جانشين شدن هويت اجتماعى افراد در مناسبات اجتماعى با هويت مذهبى و قومى و طبقاتى و سکتى آنها در جامعه فئودالى است. امروز بورژوازى، همانطور که گفتم اساسا در مقابله با خطر سرخ، از ايده هاى راديکال عصر روشنگرى دست شسته و خود دوباره زمينه تقسيمبندى جوامع را بر اساس مذاهب و قومى گرى و راسيسم و ناسيوناليسم منحط و اين نوع هويتهاى ضد انسانى فراهم آورده است. امروز ما سوسياليستها بايد اين پرچم را بلند کنيم. همانطور که کلا در عرصه آزاديهاى سياسى و حقوق زنان و غيره چنين کرده ايم. وقتى شما هويت اجتماعى انسانها را اصل قرار بدهيد، آنوقت روشن ميشود که چرا حجاب بايد نه تنها از ادارات و مدارس بلکه از هر موسسه و نهادى که انسانها با يکديگر وارد مناسبات و روابط اجتماعى ميشوند، جمع شود. وقتى فلسفه حقوقى شما تاکيد بر هويت اجتماعى انسانها باشد آنوقت روشن ميشود که چرا بايد حجاب و هر نوع آرايش و تظاهر مذهبى و فرقه اى و قومى و غيره در روابط اجتماعى ممنوع اعلام شود. هويتهاى غير مدنى جامعه مدنى را مختل ميکنند. در کلاس درس اگر شاگردان و يا معلم ظاهرشان نشان بدهد که صرب و کروات هستند، و يا مسلمان و يهودى، و يا بهائى و شيعه، و يا هندو و مسلمان و يا چچن و روس، و غيره و غيره، آنوقت در آن مدرسه هر فعل و انفعالى انجام ميشود بجز آموزش و پرورش. در کارخانه ها و ادارات و بيمارستانها و انجمنها و تيمهاى ورزشى و مجامع فرهنگى و هنرى و حتى فروشگاهها و وسائل حمل و نقل عمومى وغيره هم همينطور. در ارتباط قرار گرفتن افراد با اين نوع هويتهاى غير انسانيشان کار همه اين موسسات را مختل ميکند. ممکن است بگوئيد ممنوعيت حقوقى راه حل نيست و بايد همزيستى و صبر و تحمل ديگران و غيره را در جامعه بالا برد. در مورد تفاوتهاى طبيعى مثل رنگ پوست و نژادهاى مختلف اين درست است، چون افراد نميتوانند تفاوتهاى طبيعى خود را پنهان کنند و لذا راه حل ديگرى بجز تاکيد بر همزيستى و تولرانس قابل تصور نيست. ولى در مود فرقه هاى مذهبى و ملى و راسيستى اين نه تنها راه حل نيست بلکه اصلا مساله را درست نميشناسد. مساله اساسا بخاطر وجود تعصبات ملى و مذهبى ايجاد شده است. کسى که تعصب به مذهب و مليتش نداشته باشد اصرارى هم به حفظ ظاهر و لباس مذهبى و قوميش نخواهد داشت. نميتوانيد به يهودى و هندو و صرب و چچن و مسلمانى که دست از لباس و ظاهر قومى و مذهبيش نشسته بخواهيد که نسبت به اقوام و مذاهب ديگر تعصب نداشته باشد. اگر تعصب نداشت که اصلا مساله اى نداشتيم. بايد از لحاظ قانونى از تظاهر فرقه اى ممنوعش کنيد، و در سطح فرهنگى و عقيدتى هم بجاى تحمل ديگران - که آخرش ما را به تز نسبيت فرهنگى ميرساند- روشنگرى در مورد هويت اجتماعى و انسانى افراد جامعه را در دستور کارتان بگذاريد. راه حل به نطر من اينست.

اين حرف تازه اى نيست. بورژوازى در انقلاب کبير فرانسه همين کار را کرد چون ميخواست بجز موقعيت اقتصادى انسانها بعنوان صاحبان وسائل توليد و صاحبان نيروى کار، تفاوت ديگرى بين آنها نباشد. و امروز ما سوسياليستها خواهان اين ام&#