مردم فلسطين، جوانان ايران

اسلام و ناسيوناليسم، هيچکدام پاسخ نيست

 

يک سوال از على جوادى

 

هفته گذشته ياسر عرفات درگذشت و همين مساله سرنوشت دردناک مردم فلسطين را بار ديگر در همه محافل سياسى مطرح کرد. اينکه عرفات کى بود و چگونه مرگ و زندگى او انعکاس يک تراژدى بود، تراژدى که ناسيوناليسم و مذهب و سرمايه دارى عصر ما بر سر مردم فلسطين آورده است، بحث جداگانه اى است. اما مناسب ديديم که نشريه جوانان کمونيست هم به سهم خود در اين بحث همه گير شرکت کند. آنچه در زير ميخوانيد بخشى از جلسه پالتاکى "پرسش و پاسخ با على جوادى" است. موضوع بحث اين گفتگو "جنگ آمريکا در عراق، جنگ تروريستها و درسهايى براى ايران و همچنين پى آمدهاى مرگ ياسر عرفات" بود. اين جلسات هر هفته پس از ضبط ويديويى در تلويزيون کانال جديد پخش ميگردد. شنونده اى که مدعى است حرف جوانان ايران را ميزند ميپرسد:

آقاى على جوادى من سخنان شما را گوش کردم. ممنون از سخنانتان. نظر کلى خودم را ميگويم و يک سئوالى هم از شما دارم. اميدوارم که ناراحت نشويد و پاسخ من را بدهيد. اولا يک نظر که در ايران هست و در ميان جوانان ايران مطرح است را بايد با شما مطرح کنم. اين سخن من نيست، در ميان جوانان ايران مطرح است. اين نظر جوانان ايران است. شعر بالا بلندى است که فقط يک بيت آن را برايتان ميخوانم. ميگويد: عرب گم کرده راه خود، چرا من راه او گيرم. فلطسين از چه رو ميخواهم که محتاج شب نانم.

دوست عزيز، دوستان عزيز، انگار که تمام مشکلات ايران حل شده و ما ديگر هيچ مشکلى در ايران نداريم و تنها مشکل و هم و غم ما شده است فلسطين و ياسر عرفات. ديگر ايران ما نه معتاد دارد نه روسپى دارد، نه خودکشى دارد و اين نظر جوانان ايرانى است آقاى على جوادى. نظر جوانان ايران. يکبار ديگر برايتان ميخوانم. ميگويد: عرب گم کرده راه خود، چرا من راه او گيرم. فلسطين از چه رو ميخواهم که محتاج شب نانم. ... حالا ميتوانيد بگوئيد که ٣٥ ميليون جوان ايرانى دروغ ميگويند، بگوييد من دروغ ميگويم.! ممنون از لطفتان. لطفا پاسخ دهيد.

على جوادى : من از دوست عزيزمان بخاطر سئوالشان تشکر ميکنم. راستش من از سئوال مخالف ناراحت نميشوم. بر عکس خوشحال ميشوم. استقبال ميکنم. اتفافا اين جلسات براى همين است که سئوالات مطرح شوند. و قرار نيست که سئوالات در موافقت با نقطه نظرات ما مطرح شوند. قرار است که ما مکان و ظرفى را بوجود بياوريم و ديالوگهاى اين چنينى اجازه دهد که جدل و تبادل نظرى خوبى را به پيش ببريم. مساله ما اين نيست که از بحث و تبادل نظر و پاسخ دادن به سئوالات اجتناب بکنيم.

ببينيد اين دوستمان مطرح ميکنند که نظر جوانان ايران اين است که بهيچوجه در رابطه با مساله فلسطين نبايد دخالت کرد. نبايد اظهار نظر کرد و نبايد نسبت به اين مساله حساس بود. بنظرم اين اظهار نظر غير واقعى است. من بهيچوجه نميتوانم بپذيرم و فکر نميکنم که اين دوست عزيز بتوانند ادعا کنند که از ٣٥ ميليون جوان ايرانى سنجش بعمل آوردند، آمار گيرى کرده اند، راى گيرى کرده اند، و سپس به اين نتيجه رسيده باشند که تمام ٣٥ ميليون نفر نظرشان در رابطه با فلسطين اين است که مردم ايران، مردم آزاديخواه بر اين باورند که نبايد پيرامون اين مساله و معضل تاريخى به بحث و بررسى بپردازند. چنين باورى از نقطه نظر من درست نيست. چنين ادعايى غير قابل قبول است. حقيقى نيست. چنين ادعايى فقط ميتواند کذب باشد. اما آن چيزى که واقعى است اين است که يک گرايش ناسيوناليستى در تحولات سياسى ايران وجود دارد، گرايش ناسيوناليستى پرو غربى، که خودش را در کنار سياستهاى دولت آمريکا و هيات حاکمه ارتجاعى آمريکا مى بينيد و در رابطه با مساله فلسطين همانگونه برخورد ميکند که اين نيروى ارتجاعى برخورد ميکند. و تا آنجائيکه به مساله فلسطين برميگردد چنين اظهار نظرى را ارائه ميدهد. من مى پذيرم، من درک ميکنم، از آنجائيکه نيروهاى اسلامى چه در ايران و چه در منطقه خاورميانه و چه جمهورى اسلامى تلاش کرده اند خودشان را به اصطلاح حاميان مردم فلسطين نشان دهند يک واکنش نسبت به اين مساله بوجود آمده است که ما نبايد نسبت به مساله فلسطين حساسيتى بخرج دهيم. اتفاقا يکى از نکات بحث من اين بود که نيروهاى اسلاميستى کوچکترين ربطى به مساله فلسطين ندارند بلکه از وجود زخمى که بر وجود مردم ستمديده مردم فلسطين زده شده است سوء استفاده و بهره بردارى ميکنند. درست مانند زالو از زخم اين مردم تغذيه ميکنند. و بايد جلوى اين بهره بردارى گرفته شود. و براى اينکه مردم خاورميانه مستقل از مردم منتسب به عرب و فلسطينى و اسرائيلى ... تمام مردم، و من و شما، و نه تنها من و شما بلکه مردم دوران معاصر روى صلح و آرامش را در اين گوشه از کره ارض ببيند و کلا جنبش کثيف تروريسم اسلامى زمينه هاى رشد و تغذيه خودش را از دست بدهد بايد به مساله فلسطين پرداخت. بايد مساله فلسطين را حل کرد. اگر کسى به فکر اين است که زمينه هاى رشد تروريسم اسلامى از بين برده شود، بايد خواهان حل مساله تاريخى فلسطين و احقاق حق اين مردم ستمديده و تشکيل دولت مستقل فلسطينى با تمام حقوق شناخته بين المللى شود. به نظر من تمام کسانيکه به آزادى مردم در ايران فکر ميکنند. تمام کسانيکه مدعى سرنگونى رژيم اسلامى و آسايش مردم در فرداى سرنگونى جمهورى اسلامى هستند بايد خواهان حل مساله فلسطين باشند. براى اينکه حکومت مطلوب خود مردم پس از رژيم اسلامى قادر باشد در فضايى بدور از تروريسم اسلامى کار و فعاليت بکند بايد زمينه هاى نابودى اسلام سياسى را فراهم کرد. اسلام سياسى دو رکن اساسى در خاورميانه دارد. يکى حاکميت کثيف جمهورى اسلامى و ديگرى وجود نيروهاى اسلامى است که از وجود مساله فلسطين براى تعرض به مردم چه در فلسطين، چه در اسرائيل، چه در ايران و چه در آمريکا و اروپا بهره بردارى ميکنند. به اين اعتبار هر کسى که حتى مدعى اين است که "خواهان آسايش مردم ايران است" و از موضعى ناسيوناليستى به اين مساله نگاه ميکند بايد خواهان اين شود که مساله فلسطين حل شود تا زمينه هاى تروريسم اسلامى از ميان برده شود. بايد خواهان اين شود که مساله تشکيل دولت مستقل فلسطينى در دستور فورى براى حل نهايى قرار گيرد. دولت مستقل برسميت شناخته شود. و صلح عادلانه در خاورميانه برقرار گردد. تا صلح در خاورميانه و تشکيل دولت مستقل فلسطينى زمينه تضعيف اين نيروى ارتجاعى را فراهم بکند. به اين اعتبار فکر ميکنم که جوانان نبايد اتفاقا تحت تاثير اين تبليغات ناسيوناليستى قرار بگيرند. از طرف ديگر شعرى را ايشان اشاره کردند. عرب گم کرده راه خود ... شعرى ناسيوناليستى و نژادپرستانه و ارتجاعى است. دوران معاصر، قرن بيست و يکم نبايد زمان جولان افکار فاشيستى و نژادپرستانه باشد. ديگر بشريت نميتواند تحمل بکند که نوع ديگرى از افکار فاشيستى گسترش پيدا کند و جولان دهد. تقسيم انسانها به مليتها، تقسيم انسانها به نژادها، تقسيم انسانها به قوميتها، و رو در رو قرار دادن انسانها بس است. بس است ديگر. ما ميدانم که سرنوشت اين تقسيم بنديها چه نتايج خونبارى در طول تاريخ بشر بهمراه داشته است. بيائيد يکبار براى هميشه قبول بکنيم که انسان انسان است. ترکيب ژنتيک انسانها مستقل از اينکه رنگ پوستشان سياه باشد يا سفيد باشد فرقى نميکند و اگر تفاوتى داشته باشند با حيوانات ما قبل خودش، شمپانزه و غيره تفاوت دارد. سياه، سفيد، زرد، به اصطلاح عرب، به اصطلاح ايرانى، به اصطلاح کرد، و ... ترکيب ژنتيک تمامى اين انسانها يکى است. تفاوتى با هم ندارند. همگى انسانند. اجازه دهيد انسانها را بر مبناى خصوصيات انسانى و نه بر مبناى تعلقات قومى دسته بندى و تقسيم کنيم. بنظرم مردم آزاديخواه نبايد اجازه دهند که گرايشات نژادپرستان و فاشيستى جايى در تحولات سياسى آتى داشته باشند. اگر کسى خواهان اين است که مردم در ايران روى آسايش و سعادت را در فرداى سرنگونى رژيم اسلامى ببينند بايد کارى کنيم که اين گرايشات ناسيوناليستى دست راستى و نژادپرستانه جايى در سياست و تحولات آتى ايفا نکنند. ايشان اشاره کردند که آيا تمام مشکلات مردم ايران حل شده که به مساله فلسطين ميپردازيم؟ نه مسلم است که مشکلات مردم در ايران حل نشده است. اما حل مسائل مردم در ايران بخشا در گرو حل مساله مردم فلسطين هم است همانطور که حل معضلات و مصائب مردم ايران زمينه ساز حل مسائل مردم فلسطين خواهد شد. زمانيکه جمهورى اسلامى سرنگونى شود يک قطب عظيم و سرمنشاء تروريسم اسلامى سرنگون شده است که پيامدهاى عظيمى براى منطقه و جهان به نفع صلح، به نفع انساندوستى، به نفع سکولاريسم در خاورميانه بدنبال خواهد داشت. ببينيد ما آزاديخواهيم، ما سوسياليستيم، ما براى آزادى و رهايى مردم ايران تلاش ميکنيم و نميتوانيم نسبت به درد و رنج و مصائب مردم بى تفاوت باشيم. اگر کسى نسبت به بمباران و حمله تروريستى اسلاميستها در آمريکا بى تفاوت نيست، و دلش از اين فاجعه به درد آمد، مجاز نيست، نميتوانيد نسبت به درد و مصيبت مردم فلسطين که مورد تجاوز آشکار و هر روزه دولت فاشيست اسرائيل قرار گرفتند بى تفاوت باشد. نميتواند نسبت به مردمى که خانه و مسکن شان مورد بمباران قرار گرفته است، مداسشان بمباران شده، بيمارستانها هم حتى بمباران شده است، بى تفاوت باشد. اگر انسانيد، اگر ميتوانيد خودتان را جاى انسان ديگرى قرار دهيد، و درد آن مادر و پدرى که فرزندش در پناه آغوش پدرش توسط سرباز ارتش اسرائيل گلوله باران ميشود، و اين واقعه دل شما را به درد مى آورد. نتيجتا بايد نسبت به مساله فلسطين و صلح در خاورميانه و از بين بردن تروريسم دولتى و اسلامى بى تفاوت نباشيد. اما اجازه دهيد نکته ديگرى را هم مطرح کنم بنظر اتفاقا آن سياستى که اعلام ميکند نسبت به درد اين بخش از مردم بى تفاوت است، من به شما قول ميدهم که نسبت به درد مردم در ايران هم بى تفاوت است. مگر ميشود انسان بود و نسبت به درد بخشى از مردم بى تفاوت بود. من نميتوانم بپذيرم که کسى ادعا کند فقط به درد مردم در کشور "خودش" حساس است و درد بخش ديگرى از مردم مساله اش نيست. اين ادعا پوچ است، اين ادعا تو خالى است. اگر کسى از کنار درد مردمى رد ميشود، و نه تنها از کنارش رد ميشود بلکه وجود آن را توجيه ميکند، به نظر من نميتواند نسبت به درد مردم در ايران واقعا دلسوز و دل نگران باشد. من نميتوانم بپذيرم که ناسيوناليسم ايرانى دلش بحال مردم ايران ميسوزد. و يا اينکه اصلا صورت مساله فعاليتش اين است. خير اينطور نيست! ناسيوناليسم ايدئولوژى طبقه حاکمه است. ناسيوناليسم سياست طبقه حاکمه که از "دلسوزى" براى مردم اسارت طبقاتى مردم "خودى" را ميفهمد. از دلسوزى براى مردم "خودى" استثمار اين مردم را مد نظر دارد. از دلسوزى براى مردم به کار گرفتن و انقياد طبقاتى اين مردم "خودى" را مد نظر دارد. نه رهايى شان، نه آزاديشان، نه نابودى ريشه هاى دردها و مصائب گريبانگيرشان را. اتفاقا کسانى که خواهان آزادى و برابرى انسانها هستند، انترناسيوناليست هستند. نيروهايى هستند که مدافع حقوق انسان مستقل از مکان و زمانى هستند که انسانها در آن قرار گرفته اند و زندگى ميکنند. ... به نظر من انسان امروز، انسان متمدن بايد برى از تعلقات ناسيوناليستى و قوم پرستانه باشد. و تلاش کند که منفعت انسان، حرمت انسان، رفاه انسان، آزادى انسان را در هر گوشه جهان مستقل از اين تقسيم بنديهاى ناسيوناليستى در سرلوحه فعاليت خودش قرار دهد. بهرحال ما از بحث ناراحت نميشويم برعکس خوشحال ميشويم و اميدواريم که اين جدلها امکان انتخاب سياسى و آگاهانه را براى مردم در تحولات سياسى فراهم کند.

متشکرم.