انقلاب عليه اسلام و بورژوازى!

ما همه ژيلا هستيم!

مصطفى صابر

ماجراى ژيلا دخترک ١٣ ساله اى که از چنگ سنگسار اسلامى گريخت (و هنوز اسير زندان ورژيم اسلامى است)، از چند جهت خيره کننده بود.

اول اينکه حکم سنگسار او (که دو سه روز بعد و پس از طوفان اعتراضات خارج و داخل انکار شد!) نشان ميداد که اسلام چقدر بى رحم و غير انسانى است. حتى اگر فرض کنيم که از ابتدا حکم سنگسارى در کار نبوده است، اينکه مردم در داخل و خارج از شنيدن حکم سنگسار او به خشم آمدند، نشان داد که اسلام در نزد مردم ايران و جهان يعنى همين. يعنى حکم مرگى فجيع صادر کردن براى دخترکى که بخاطر يک تجربه جنسى نامتعارف به بيشترين محبت، مراقبت و آرامش احتياج دارد. يعنى بى اعتنايى به اوضاعى که برادر ١٥ ساله او (که در خبر حکومتى خوانديم "متهم رديف دوم"!!) در آن بسر ميبرد. يعنى شقاوت در برابر انسان کوچولوترى که در اين وسط به دنيا آمده است. خلاصه يعنى بيرحمى مطلق در برابر انسان.

دوم اينکه، نشان داد که چطور مردم آماده انفجار عليه جمهورى اسلامى اند. نشان داد که همه ما ژيلا هستيم و آماده هستيم که به خيابان بياييم و بگوييم که ژيلا هستيم. رژيم اسلامى حتى اگر چند روز در "تکذيب" حکم سنگسار او تعلل ميکرد، چه بسى ژيلاها از هر کوچه و خيابان، در داخل و خارج سر جمهورى اسلامى ميريختند. (و البته هنوز هم ماجرا پايان نيافته و کميته بين المللى عليه سنگسار و سازمان آزادى زن اعلام کرده است که مبارزه تا آزادى کامل او ادامه دارد.) حکم سنگسار ژيلا احتمالا خيلى روشنتر از نظر سنجى ها هفتگى وزرات اطلاعات (که بقول سخنگوى دولت هر هفته بررسى ميشود!)، نشان داد که اوضاع جمهورى اسلامى بسيار بحرانى است. اينرا البته شواهد ديگر نظير تظاهراتهاى هفته هاى اخير، اعتراضات دانشجويى، اعتصابات معلمان، پرستاران و کارگران نشان داده بود. اينرا هراس و سراسيمه رژيم براى حمله به هر چيز که چند نفر را دور خود جمع ميکند (و حتى از جمله "دى جى مريم") و اوج گرفتن دعواهاى درونى رژيم نيز نشان ميدهد.

اين ما را به نکته ديگرى که اين هفته در خبرها بود ميرساند: جلسه سران ٨ دولت قدرتمند دنيا که بر روى پرونده اتمى جمهورى اسلامى بحث داشتند. روشن است که اين پرونده وجوه مختلفى دارد: خظر جمهورى اسلامى اتمى و بهم خوردن معادلات منطقه اى، اختلافات اروپا و آمريکا براى تسلط اقتصادى و سياسى در منطقه، انتخابات آمريکا و غيره. ولى به نظر من مساله واقعى روى ميز مذاکره سران گروه ٨، همان مساله اى بود که حکم سنگسار ژيلا به وضوح جلوى جامعه ايران مطرح کرد: جامعه ايران آماده انقلاب عليه جمهورى اسلامى است.

پرونده اتمى جمهورى اسلامى در واقع محل تلاقى مولقه هاى سياسى و اقتصادى گوناگونى است. اما نکته محورى آن تعيين تکليف با جمهورى اسلامى است. براى غرب دو سياست پراگماتيستى و مکمل هم مطرح است که در جريان پرونده اتمى نيز خود را نشان ميدهد: آيا بايد احتمال را بر ماندن رژيم اسلامى داد و به مذاکره و فشار بر آن ادامه داد، يا بايد مقدمات نوعى رژيم چنج و روى کار آوردن يک حکومت طرفدار غرب را فراهم کرد؟ اين هر دو راه حل در چهارچوب منافع غرب و سرمايه دارى جهانى قرار دارد، گرچه اروپا بيشتر به اولى و آمريکا بيشتر به دومى تمايل دارد. (فاکت: جالب است که اين هفته کوفى عنان به آمريکا هشدار داده بود که حمله نظامى به ايران از نظر سازمان ملل محکوم است!) اين هر دو راه حل در عين حال دور زدن و يا شکست و مهار انقلاب جامعه ايران عليه جمهورى اسلامى را دنبال ميکند. انقلابى که هزار بار چپ تر و کارگرى تر از انقلاب ٥٧ خواهد بود، انقلابى که بسيار سکولار و بطور افراطى آزاديخواهانه و برابرى طلبانه خواهد بود. انقلابى که بسرعت ميتواند سمپاتى و حمايت مردم جهان را بر انگيزد. (اينرا ماجراى ژيلا نيز يکبار ديگر نشان داد!) انقلابى که به شکست کشاندن و سر به زير آب کردنش بمراتب سخت تر از انقلاب ٥٧ خواهد بود. چرا که اينبار منصور حکمت و حزب کمونيست کارگرى را دارد.

ماجراى ژيلا فقط جلوه اى ديگر از خشم و نارضايتى مردم از شقاوت اسلامى نبود، فقط جلوه اى از سطح بالاى تمدن مردم نبود، بلکه شاخصى از آمادگى جامعه ايران براى انقلاب عليه جمهورى اسلامى و صف بندى نيروها بود. در يک طرف مردمى ايستاده اند که براى يک دنياى بهتر به ميدان مى آيند، در آنسو جمهورى اسلامى و تمام بورژوازى ايستاده است. جواب مردم به جمهورى اسلامى، به بمب اتم اسلامى و به نقشه هاى بورژوازى جهانى براى جايگزينى رژيم اسلامى با رژيمى به همان اندازه سرکوبگر و ضد بشر، انقلاب است. انقلاب براى آزادى و برابرى. انقلابى براى رهايى از شر سنگسار، اسلام، بمب اتم و بورژوازى.

 

جوانان کمونيست ١٦٤