در معرفى بيانيه مذهب زدايى

سخنرانى على جوادى در کنگره چهارم حزب کمونيست کارگرى

من از اينجا شروع ميکنم که هر جامعه اى در دورانهايى احتياج به لايروبى دارد. جامعه اى که وبا زده است، جامعه اى که طاعون زده است، جامعه اى که فاشيست زده است، جامعه اى که اسلام زده است، احتياج به لايروبى دارد. بيانيه مذهب زدايى پرچمى است که ادعانامه معينى را براى مذهب زدايى از جامعه بلند ميکند و اعلام تعهدى را بيان ميکند. اين بيانيه اعلام ميکند که حزب کمونيست کارگرى در زمان قدرت گيرى پروژه معينى را در قبال مذهب در جامعه يعنى "مذهب زدايى" به اجرا در خواهد آورد.

اين قطعنامه را همه خوانده ايد و با مفاد و مطالبات آن اساسا آشنا هستيد. اما قبل از اينکه وارد جزئيات اين بيانيه شوم و راجع به نکات محورى و مختلف آن تاکيداتى را بيان کنم و توضيحاتى دهم لازم است که درباره مفهوم پايه اى اين بيانيه، يعنى مذهب زدايى، در تمايز و تفاوت پايه اى اين مقوله با سکولاريسم پيگير که ما آن را در جامعه نمايندگى ميکنيم، کمى صحبت کنم. امروز سکولاريسم در جامعه به خواست و امر توده هاى مردم تبديل شده است. ما سکولاريسم را به خواست و امر مبارزاتى توده هاى مردم تبديل کرديم و امروز کمتر کسى ميتواند در مقابل اين ادعاى ما مبنى بر جدايى دين از دولت صحبتى بکند. اما سکولاريسم بيانگر تمام خواست و مطالبه ما در جامعه براى مقابله با مذهب نيست. بلکه بخش حداقلى است. تمام نظرات و مطالبات و ايده آلهاى ما را مطرح نميکند. از اينرو لازم است که کليت مطالبات خودمان در مقابله با مذهب و اسلام را بطور روشن و دقيق در سندى بيان کنيم. اين بيانيه بطور جامعى با استفاده از بندهاى مختلف يک دنياى بهتر، برنامه حزب کمونيست کارگرى، آن پروژه اى را که دولت جمهورى سوسياليستى بايد متعهد بشود و متعهد ميشود که در مقابله با مذهب در سطح جامعه و در رابطه با شرايط اجتماعى که مذهب در جامعه ايجاد کرده و بمثابه طاعونى که پيکره جامعه را در برگرفته، بيان ميکند. اعلام ميکند که با مذهب در مى افتد، با مذهب مقابله ميکند. و غير از اينکه مساله جدايى دين از دولت و آموزش و پرورش و امر قضاوت در جامعه را مطرح ميکند، خواهان از ميان بردن تمامى نابرابريهائى که مذهب در جامعه ايجاد کرده، است. ميخواهد جامعه و مردم را از تعرض و دست اندازى مذهب مصون نگهدارد، به دستگاه و صنعت مذهب در جامعه اشاره ميکند. اين امر که صنعت مذهب در جامعه جمع اتفاقى افرادى نيست که بخاطر اينکه باورهاى مذهبى معينى دارند و به اين خاطر دور هم جمع شده اند. اين بيانيه صريح ميگويد که صنعت مذهب يک سازمان است، سازمانى شبيه مافيا، که قدرت عظيم مالى و قدرت عظيم اجتماعى را توانسته از پيکره جامعه مثل زالو به سوى خودش بکشد. اين بيانيه ميخواهد اين صنعت را تحت کنترل قرار دهد. شرايط زيست و سوخت و سازش را محدود بکند. و شرايط اجتماعى را فراهم بکند که بتوان نابودش کرد. بتوان از ميان بردش و تحت کنترل قرارش داد.

بندهاى اين بيانيه کلا مطالبه جديدى براى ما نيست. شايد دو جا بشود نکات و تاکيداتى را مطرح کرد که تزهاى جديدى در بر دارد. يکى اينکه مبتنى بر يک تعريف پيگيرتر از سکولاريسم است. اشاره ميکند که با توجه به بحثهايى که در اروپا در اين دوره اخير مطرح شده و با توجه به تلاش ارتجاعى اسلاميستها براى ديسکولاريزه کردن جوامع اروپاى غربى از پايين و تهاجمى که اسلاميستها به حکومتهاى سکولار و نيمه سکولار بعضا آغاز کرده اند، اعلام ميکند که نظام ادارى جامعه، نظام آموزشى جامعه، اجازه ابراز وجود مذهبى به کسى و به فردى نخواهد داد. اعلام ميکند که افراد نميتوانند حجاب بر سر نظام ادارى جامعه بکشند. شمايل مذهبى به پيکره اش آويزان کنند. همانطوريکه در اسناد رسمى جامعه هويت مذهبى نميتواند جايى داشته باشد در نظام ادارى جامعه هم افراد نميتوانند حق ابراز وجود مذهبى داشته باشند. اين بيانيه رسما اعلام ميکند که ابراز وجود مذهبى، تظاهر مذهبى فردى نميتواند جايى در نظام ادارى جامعه داشته باشد. و اين کاملا منطبق است با تمام روح مبارزه اى که ما در مقابله با مذهب تاکنون در جامعه پيش برده ايم. علاوه بر اين مفادى دارد که صنعت مافيايى مذهب را بطور ويژه ترى تحت کنترل قرار ميدهد. براى کنترلش مطالبات روشنى را مطرح ميکند. ساير بندهاى اين بيانيه روشن است. مساله نابرابريهاى ناشى از مذهب، مساله پاک کردن تقويم رسمى جامعه از مذهب و مساله حفاظت کودکان در مقابل تجاوز و تعدى مذهب، همگى مقولاتى هستند که بارها و بارها در باره آن ما بحث کرده ايم و برايمان فرض است و من لازم نمى بينم که در باره آن اينجا صحبت کنم. اما کل اين مجموعه چيزى فراتر از جمع تک تک مطالباتش است. و اگر حکمتى به اين اعتبار در اين بيانيه باشد اين است که مجموعه مباحث و مطالبات ما را بصورت جامعى گرد هم مى آورد. مجموعه اى که در کنار هم بطور جامعى ميتواند، و اين اجازه را ميدهد که زمانيکه تبديل به يک پرچم شود، تبديل به يک بيانيه شود، مستقل و فراتر از آن نيرويى که تا بحال حزب کمونيست کارگرى نمايندگى کرده بتواند توسط اين بيانيه نيروى عظيم ترى را به دور خودش جمع بکند. بتواند با توان بيشترى اين پروژه را به پيش ببرد. اين بيانيه در عين حال اعلام تعهد ما براى اجراى کامل اين مفاد در جامعه است. ما از الان داريم به مردم ميگوئيم که فردا در قدرت با مذهب چه خواهيم کرد.

اما شايد در مقابل ما بگويند نميشود. اين پروژه عملى نيست. جنبشهاى مختلف اجتماعى، جنبش لومپن اسلاميستها، جنبش ملى اسلامى، جنبش خاتميستها، جنبش بوشيستها و کسانى که بدنبال پروژه غرب در ايران هستند به ما بگويند که اين پروژه عملى نيست، واقعى نيست، و يا نبايد متحقق شود. اين کار را ميکنند و کرده اند. به دلايل متفاوت اين جنبشها چنين ادعايى ميکنند. بعضا بخاطر اينکه مذهب فلسفه وجوديشان است. بعضا بخاطر اينکه مذهب بخشى از عقايد و آرمانهاى اجتماعيشان را مطرح و بيان ميکند. بعضا براى اينکه به مذهب به مثابه عصاى دستشان نيازمندند. براى اينکه مردم را تحميق کنند. انتظارات و توقعاتشان را کم کنند و يا اگر انتظاراتشان بالا بود اين توقعات را پايين بياورند. اما اين حرف را مردم به ما نميزنند که نميشود. مردم به ما نميگويند که نميتوانيد مذهب را در جامعه ريشه کن کنيد. اين جنبشها اما ميگويند. طبيعى هم هست. انتظار ديگرى از اين جنبشها نميتوان داشت. اگر ريگى به کفش نداشته باشند، اشتباه ميکنند. واقعيت جامعه ايران را نميشناسند. حرف دل مردم را نميزنند. حرف دل خودشان را دارند ميزنند که ربطى به حرف و خواست مردم ندارد. پروژه خودشان را جلو ميبرند و مذهب بخشى از زندگى و باورهايشان است. اين جريانات در بهترين حالت جامعه ايران را نميشناسند. جامعه ايران يک جامعه اسلامى نيست. حتى اگر هم اسلامى بود چنين پروژه اى صد چندان بيشتر ضرورت پيدا ميکرد. ضرورت پيدا ميکرد که بخاطر تحول عظيمى که در مقابل جامعه قرار گرفته بتواند بيانيه اى داشته باشد که مطالباتش را روشن و صريح و بى پرده پوشى بيان کند که بتواند تمام وجوه اجتماعى مذهب را از جامعه ريشه کن کند و از بين ببرد. اسلام را بمثابه يک ماشين آدمکشى حرفه اى، بمثابه يک ماشين توليد زن ستيزى، بمثابه يک ماشين توليد کودک آزارى، بمثابه يک ماشين عظيم توليد جنايت و بمثابه فاشيسم عصر حاضر با آن مقابله کند و مورد تهاجم قرار دهد.

واقعيت اين است که اسلام و اسلام سياسى يک پديده تحميلى در تاريخ معاصر ايران بوده است. اسلام پديده اى نبوده است که با سوخت و ساز طبيعى جامعه بوجود آمده باشد و رشد و نمو و گسترش يافته باشد. اگر اينطور هم بود بايد نابود ميشد. عروج اسلام سياسى بمثابه يک پديده اجتماعى مطرح مترادف بوده است با شکست پروژه سکولاريسم ناسيوناليستى و ناسيوناليسم پرو غربى در آن منطقه و بحران ايدئولوژيک - سياسى که حکومتها و دولتهاى بورژوازى در آن منطقه داشتند. اين جنبش بمنظور تهاجم به آزاديخواهى و کارگر و سوسياليسم و همچنين سهم خواهى از قدرت سياسى جامعه به دنبال تغيير آرايش و تغيير مختصات نظام سياسى جامعه بوده است که بتواند به سهم بيشترى از قدرت چنگ بيندازد. اين جريان بديلى ضد کمونيستى و ضد کارگرى و تماما راست و ارتجاعى را مقابل جامعه قرار داد و به اين اعتبار مورد حمايت غرب قرار گرفت. و در بستر اصلى خودش در ايران توانست در قامت يک دولت ظاهر شود و قدرت را در ايران از آن خود کند. اين تغيير و تحول اسلام سياسى را به قدرت نفت مجهز کرد. به قدرت و امکانات جامعه عظيمى در خاورميانه مجهز کرد. از اينرو براى مقابله تاريخى با آن بايد از اريکه قدرت بزيرش کشيد.

شايد برخى به ما بگويند که اين پروژه شما براى مذهب زدايى عملى نيست، ممکن نيست. اجازه دهيد چند مثال بزنم که نشان بدهم که چقدر اين مخالفت خوانيها با مختصات جامعه ايران بى ربط است. چندى پيش سناريوى تئاترى و رمانى در جامعه ايران تدوين شد به نام کنکور وقت ظهور. منظور ظهور امام زمان اسلامى ها است. در اين سناريو امام زمان قرار است ظهور بکند و ظهور ميکند و بر دانشجويى ظاهر ميشود. و از اين دانشجو ميخواهد که برويم قيام بکنيم و قيام مهدى موعود اين موجودات شيعه را طرح ميکند. اين دانشجو در جواب ميگويد که من هفته ديگر کنکور دارم و بايد خودم را براى کنکور آماده کنم و اگر در اين کنکور مردود شوم بايد سال ديگر با دانشجويانى رقابت کنم که از من جوان ترند. از من تازه نفس تر و آماده تر هستند و اندوخته دانشى شان از من تازه تر و به روز تر است. و ميپرسد که نميتوانى صبر کنى؟ دعوايش ميشود با امام زمان و بهش ميگويد که تو ١٤٠٠ سال صبر کردى، جهنم يک هفته ديگر هم صبر کن مگر چى ميشود؟ (خنده حضار) دعوايش ميشود با امام زمان و در اين دعوا ميزند با چاقو امام زمان را ميکشد. ببينيد چه اتفاقى در اين رمان افتاده است. تو اون جامعه، تحت حاکميت اسلام، امام زمان را اين دانشجويى که براى کنکور آماده ميشود با چاقو ميکشد. سمبل و اسطوره سنت شيعه را اين دانشجو در دعوا ميکشد. جامعه اى که در طول تاريخ تحميل اسلام بر جامعه، امام زمان حد نهايت اساطيرش با چاقو به زمين مى افتد. در اين جامعه يک دانشجو در وقت کنکور امام زمان را ميکشد. و اين فقط گوشه اى از نقد اسلام و اساطيرش است. در همه سطوح جامعه چنين نقدى در جريان است. از اخلاقيات فردى گرفته تا باورهاى اجتماعى. اما اين رمان را ما کمونيستها ننوشتيم. اين رمان و سناريو را کسى نوشته است که خودش به دلايلى در آن شرايط جامعه عضو انجمنهاى اسلامى بوده است. اين رمان را در خود انجمنهاى اسلامى نوشتند. مثال ديگرى بزنم. چند وقت پيش تعدادى از دانشجويان دانشگاه تهران سنجش آمارى اى را انجام دادند، جلوى در مسجد دانشگاه تهران اين سنجش را انجام دادند. نتيجه آمارگيرى شان خيلى گويا بود هر چند که تمام واقعيت نبود و فقط بيانگر بخشى از واقعيت بود. نتيجه اين سنجش اين بود که ٨٠٪ مردم نه به مذهب باورى دارند و نه به اصول پايه اى اسلام اعتقادى دارند و نه آن را دنبال ميکنند و نه به مذهب رسمى حاکم بر جامعه وقعى ميگذارند. نميدانم اگر از من وسط دانشگاه تهران، بغل مسجد دانشگاه ميپرسيدند که نظرت در باره مذهب و دين و ايمان چيست در آن توازن قوا و در مجاورت با اوباش و گله هاى هار بسيجى و اسلامى چه جوابى ميدادم؟ و يا اينکه از ترس اوباش اسلامى حول و حوش، رويم را بر ميگردانم و چيزى ديگرى بر خلاف عقايدم بهشان ميگفتم. ولى ٨٠٪ مردم آن جامعه در آن شرايط گفته بودند نه! اين سنجش نشان دهنده يک گوشه کوچک از جنبش عظيم اجتماعى عليه مذهب است. ديگر بگذريم از اينکه درختهاى تنومند خيابانها و تيرهاى چراغ برق را مردم براى بالا بردن آخوندها و اوباش اسلامى نشان کرده اند. از اينها بايد گذشت. اما اين روحيات اين مردم است.

پروژه مذهب زدايى ميتواند موفق شود چرا که يک نيروى عظيم اجتماعى پشتش است. نسل جوان را داريم که هيچ بدهى اى به اسلام و اسلاميسم ندارد. بهيچوجه اسلامى نيست. بلکه رو در رو با عقايد و باورهاى اسلامى و سنتهاى اسلامى است. هر چند که در زمان حکومت اسلامى پا به عرصه حيات و زندگى و سوخت و ساز اجتماعى و سياسى جامعه گذاشته است. اما اسلامى نيست. اين نسل در مقابل اسلام و حاکميت اسلامى امروز قد علم کرده است. اسلامى نيست، ضد اسلام است. رو در رويش است. و امروز جنگ خودش را با اسلام و حاکميت اسلامى آغاز کرده است. اين جنبش براى خلاصى از مذهب ميتواند و بايد به اين پرچم مجهز شود تا بتواند مذهب را ريشه کن و جارو بکند شر اسلام را از آن جامعه پاک بکند. به اضافه اينکه يک حزبى داريم، که حسرتش را ميخوريم که چرا ٢٥ سال پيش نداشتيم که نتوانند ٢٥ سال چنين جنايت تاريخى را به اين مردم تحميل کنند، و چنين پرده سياهى را در زندگى تاريخ معاصر بنويسند. حزب کمونيست کارگرى امروز وجود دارد. قدرتمند است. قوى است. براى نمونه مثلا اعلام ميکند که ميروم اسلو و پروژه عبادى و نوبل را افشاء ميکنيم و به وعده خودش وفا ميکند و اين کار را ميکند و پرژوه نوبل و اتحاديه اروپا براى نجات جمهورى اسلامى و مانع تراشيدن در مقابل جنبش عظيم مردم را افشاء ميکند. ميگويد ما نميگذاريم و اين کار را انجام ميدهد و نميگذارند خاک به چشم مردم بپاشند. وجود حزب کمونيست کارگرى، بيزارى و نفرت عميق مردم از اسلام و حاکميت اسلامى آن شرايطى هستند که ملزومات موفقيت اين پروژه را تامين ميکنند. اين يعنى اينکه اين پروژه از ماتريال مادى و سياسى براى موفقيت برخوردار است.

ما با اين بيانيه حرف دل مردم را در مقابله با مذهب ميزنيم. حرف راديکال و پيگير مردم را ميزنيم. جامعه نشان داده است که از مذهب کارد به استخوانش رسيده است. و بنظرم کسى نميتواند جلو دار حرکت عظيم و جنبش عظيم ضد مذهبى در جامعه بشود. و انقلاب حاضر، انقلابى که جامعه در آستانه آن قرار گرفته است، انقلابى که ميتواند يک انقلاب پيروزمند کارگرى باشد، يک رنگ قوى ضد مذهبى بر خودش دارد که ميتواند در قرن بيست و يکم همانطور که ميتواند اولين انقلاب کارگرى عظيم قرن بيست و يکم باشد، ميتواند اولين انقلاب عظيم اجتماعى در اين قرن باشد که ريشه مذهب را در تمامى وجود و در تمامى شئونات جامعه کوتاه بکند. دست مذهب را از جامعه قطع کند. شرايطى بوجود بياورد که با وجود اينکه تبليغ مذهبى را آزاد ميگذارد اما ريشه اش را در همان حال خشک ميکند و دستش را از زندگى مردم کوتاه ميکند. جنبشى که براى خشک کردن ريشه مذهب، آزادى مذاهب و تبليغ مذهبى را محدود و ممنوع نميکند.

اما تاثيرات اين حرکت عظيم ضد مذهبى در جامعه محدود به جغرافياى ايران نخواهد بود. ما بارها صحبت از اين کرديم که اگر اسلام سياسى در بستر اصلى خودش يعنى در ايران شکست بخورد تشعشعات اين شکست منطقه را در بر خواهد گرفت. و نور اميدى خواهد شد براى کل مردم منطقه و شايد فراتر. بنظر من تاثيرات اين حرکت از نوع حرکت انقلاب کبير فرانسه خواهد بود. همانطوريکه رنسانس و انقلاب کبير فرانسه توانست حرکت تاريخى اى باشد در تاريخ جوامع انسانى، اين حرکت هم ميتواند با تعيين تکليف با اسلام و اسلام سياسى در ايران، خاورميانه را دگرگون کند همانطور که انقلاب فرانسه جهان غرب را دگرگون کرد. اين حرکت تشعشاتش آن چنان خواهد بود که حتى ميتواند تاثيرات بسزايى در اروپا و غرب در مقابله با مذهب بدنبال داشته باشد. شکست جمهورى اسلامى در بستر اصلى اسلام سياسى در جهان بنظرم حلقه تعيين کننده چنين تحولى است. اگر اسلاميستها ايران را به يک مرکز اصلى جنبش اسلام سياسى در منطقه تبديل کرده اند ما کمونيستها ايران را به سنگر اصلى مبارزه عليه اسلام و اسلام سياسى تبديل خواهيم کرد. و دمار از روزگار جانيان اسلام سياسى در مياوريم. تحقق اين پروژه امروز فقط کار جنبش کمونيسم کارگرى است. پرچمش در دست حزب کمونيست کارگرى است. ما کار مذهب را در آن جامعه تمام ميکنيم. ما بساط اسلام و لومپنيسم اسلامى را از آن جامعه جمع ميکنيم.

راستش کسى نميتواند جلوى زنى که از اسلام به ستوه آمده را بگيرد. کسى نميتواند جلوى زنانى که دارند اسلام را زير پايشان ميگذارند، بگيرد. کسى نميتواند جلوى بيزارى عميق جوانى که از اسلام شلاق خورده، شکنجه شده، را بگيرد. اين بيانيه پرچم اين جنبش و نفرت از اسلام است. اين پرچم را ما امروز بلند ميکنيم. ما عار داريم عقايدمان را پنهان کنيم. (کف زدن ممتد حضار(

٭ اين متن بر مبناى سخنرانى در کنگره و با اندکى تغيير و اديت تنظيم شده است.