بهار تنها
کسي نبود که
تبريک گفت!
کمپين "من از
مذهب روي
برگردانده
ام" و تکان اجتماعي
بزرگ در آلمان
نامه اي
علني از بهار
١۹ ساله بيش
از هر چيز در روزهاي
گذشته که براي
ما روزهاي
مهمي بوده٬ مرا
تحت تاثير
قرار داد.
او نوشت:
بهار اسم
مستعار من است
دختري هستم جوان
از ترکيه٬ که
در اينجا بزرگ
شده ام. اگر مرا
در خيابان
ديديد که با
يک روسري بزرگ
بر سرم در حال
رفت و آمد
هستم٬ مرا جزو
مسلمانان حساب
نکنيد٬ چرا که
مدتي است که
از مذهب اسلام
دست کشيده ام.
اين پروسه
براي من ساده
نبود٬ خيلي
فکر کرده و
خيلي کتاب
خوانده و خيلي
با خودم درگير
شده ام. در
نهايت گفته
ام٬ من از
اسلام دست
ميکشم. ولي
هنوز روسري بر
سر به مدرسه و
به خيابان
ميروم٬ چرا که
از پدر و برادرانم
وحشت دارم.
الان در يک
کتابخانه
نشسته و اين
نامه را
مينويسم. به
مينا و به
بقيه بگوييد
دستتان درد
نکند. من الان
احساس ميکنم
که تنها
نيستم. ولي
نبايد بيش از
اينها از خودم
بگويم چرا که
ميترسم لو
بروم و اگر پدرم
بفهمد من ديگر
مسلمان
نيستم٬ ممکن
است مرگ را
جلو روي خودم
ببينم.....
و در يک
سايت
اينترنتي
سکولاريستها
اين نامه درج
شد و نامه هاي
بعدي که از
دوستان
آلماني و يا
غير آلماني
بود٬ همگي
بهار را همچون
انساني دوست داشتني
در حلقه محبت
خود گرفته و
به او گفته بودند٬
ما با تو
هستيم٬ اگر
مشکلي داشتي
ميتوني به ما
زنگ بزني٬ اگر
دنبال خانه
هستي با ما تماس
بگير. بهار
جان تو در قلب
همه ما جا
داري و.....
و من آن شب
با خيال راحت
خوابيدم چرا
که يک تابو در
ابعادي
اجتماعي و در
مقابل چشم
ميليونها نفر
شکست!
من از مذهب
رويگردانم!
کمپيني که در
آلمان بر اساس
يک سنت بسيار
معروف در اين
کشور٬ يعني کمپين
زنان در سال
١۹۷١ با عنوان
" من سقط جنين
کرده ام" طرح
ريزي شد و بعد
از يکسال
جلسات مکرر و
سازمان يابي
اوليه
بالاخره در
تاريخ ١٢ ماه
فوريه از طريق
مجله معروف
فوکوس علني
شد.
سه ساعت
بعد از علني
شدن اين
کمپين٬ زندگي
ما کساني که
عکس و هويت
خود را علني
اعلام کرده و گفته
بوديم٬ من از
مذهب و اسلام
دست کشيده ام٬
به نوعي تغيير
کرد. موجي از
تلفنها و
ابراز محبت
ها٬ تماس هاي
مکرر رسانه ها
و مطبوعات و
بالاخره بخش
کوچکي از
تماسها به
باندهاي
تروريست
اسلامي متعلق
بود که تهديد
ميکردند.
در همان
روز ١٢ فوريه
٣۶ شبکه خبري
تقاضاي مصاحبه
کردند. ما همه
را به ٢۸
فوريه روز
کنفرانس مطبوعاتي
حودمان حواله
ميداديم. ولي
کنترل از دست
ما خارج بود و
مطبوعات شروع
کردند به نوشتن
و ما هم
بتدريج
مصاحبه هايي
را انجام ميداديم.
قبل از ٢۸
فوريه دهها
روزنامه و
شبکه اينترنتي
اين کمپين را
معرفي کردند.
و قبل از ٢۸ فوريه
در مورد زندگي
ما و
فعاليتهاي ما
و انگيزه ما
براي اعلام
اين کمپين
بسيار صحبت
شد.
دو روز بعد
از مطلب
فوکوس٬ رئيس
بزرگترين سازمان
اسلاميها در
آلمان که يک
نفر آلماني
مسلمان شده
است٬ مجبور شد
به سوالات
خبرنگاران در مورد
ما پاسخ بدهد.
و او گفت طبعا
هيچ مذهبي از اينکه
او را ترک
کنند٬ خوشحال
نميشود ولي ما
به آزادي مذهب
اعتقاد داريم
و اين جنبه
هاي مثبت و
منفي دارد و
اينها از جنبه
منفي آن
استفاده کرده
اند!!
کنفرانس
مطبوعاتي ٢۸
فوريه و بمبي
که در وسط جامعه
منفجر شد!
محل
کنفرانس
مطبوعاتي در
پارلمان
آلمان است. خانه
مطبوعات در
پارلمان٬
امروز بسيار
شلوغ است. دم
در کنترل
افراد و بررسي
امنيتي آنها
بسيار طول
ميکشد و در
نهايت با کمي
تاخير
کنفرانس آغاز
ميشود.
نماينده بيش
از ١۰۰ شبکه
خبري بين
المللي و
آلماني در محل
حضور دارند.
من و آرزو
توکر و
ميکاييل
اشميت سالمون
قرار است
سخنراني کنيم.
بارها
جلسه گرفته
ايم و گفته
ايم کيه هريک
از ما بايد چه
بخشي را مطرح
کند. و من در
اين جمع
مشتاقان که
لحظه به لحظه
از ما عکس
ميگيرند و تا
قبل از شروع کنفرانس
با شش شبکه
خبري مصاحبه
کرده و سوالات
آنها را شنيده
ام٬ با خودم
ميگويم اينها
آمده اند که
اعلام جنگ ما
با اسلام
سياسي و
سازمانهاي
اسلامي را
بشنوند٬ پس
بهتر است از
روي نوشته
نخوانم. من
بايد اين
اعلام جنگ را
بکنم.
ميکاييل
اشميت سالمون
فيلسوف و يک
آتيست و اومانيست
معروف در
آلمان٬ از سازمان
جردانو برونو
يک سازمان
سکولاريست
آلماني در
ابتدا به همه
خوشامد
ميگويد و
اعلام ميکند
که کنفرانس
مطبوعاتي ما
با سخنراني
مينا احدي
مسًول اين
سازمان آغاز
ميشود. و من از
جاي خودم بلند
ميشوم و هر
آنچه که
سالهاي سال در
دلم انبار
شدهرا ميگويم.
مماشات
مشمئزکننده
دولت آلمان با
اسلام سياسي
در اينجا و در
سطح بين
المللي دست
دوستي دادن
اينها با
جمهوري
اسلامي ايران
و سياست مهر
زدن به
انسانها و رها
کردن اينها در
دست باندهاي
تروريست اسلامي
و سپس تشکيل
کنفرانس
اسلام با اين
سازمانها را
براي
انتگراسيون و
غيره به تندي
نقد ميکنم. من
به طرف
سازمانهاي
اسلامي
برگشته و اعلام
جنگ محکمي را
با اينها
ميکنم. در
آنجا ميگويم
اگر بارها و
بارها به هر
کسي که از
ايران و عراق
و افغانستان و
ترکيه به
اينجا آمده
مهر مسلمان
زده و سه و نيم
ميليون نفر را
با زدن مهر
اسلامي دو
دستي تقديم
سازمانهاي اسلامي
ميکنيد. من به
خودم اجازه
ميدهم اينجا يک
مهر بزنم. مهر
باطل به همه
سازمانهاي
اسلامي در
آلمان ٬ من
ميگويم تاريخ
مصرف اينها
پايان يافته
است! و
خبرنگاران تک
و توک دست
ميزنند. چرا
که بنا به
تعريف حق
ندارند٬
تشويق کنند!
بعد از من
آرزو توکر
سخنراني
ميکند٬ آرزو
نويسنده و
مترجم و فردي
بشدت ضد مذهب
است. قبلا در
تلويزيون
سراسري آلمان
کار ميکرده و
اکنون معاون
سازمان جديدي
است که اعلام
موجوديت کرده
است. او
ميگويد
همانگونه که
نيچه گفت٬ خدا
مرده است و
خدا به ترکي
يعني الله٬ من
ميگويم الله
مرده است. و
سخنراني حود را
با ذکر
مثالهايي از
رشد جريانات
اسلامي در آلمان
و دخالت آنها
در زندگي مردم
ادامه ميدهد.
اشميت
سالمون آخرين
سخنران است و
در مورد چگونگي
پيشرفت پروژه
" من از مذهب
رويگردانم" و
يکسال فعاليت
ما يعني
سازمان بين
المللي بي خدايان
٬ کميته بين
المللي عليه
سنگسار٬
سازمان
جردانو برونو
و سازمان رها
شدگان از مذهب
حرف ميزند و
اينکه در صف
اول اين
مبارزه در
آلمان زنان
ايستاده اند.
دو ساعت
بعد از
کنفرانس
مطبوعاتي٬
شبکه سراسري
خبر آلمان
مينويسد;
مسئولين
سازمان جديد " ما
از اسلام روي
برگردانده
ايم" به
سازمانهاي
اسلامي اعلام
جنگ کردند! و
اين تيتر
بسياري از
روزنامه ها ميشود
و روز بعد "
برلينر
تسايتونگ " و
اشيپگل انلاين
و بسياري ديگر
از همين تيتر
استفاده ميکنند.
کنفرانس
مطبوعاتي سه
ساعت طول
ميکشد و همه
تا آخر نشسته
اند و بعد از
کنفرانس هم
مصاحبه هايي
متعددي انجام
ميدهيم. از همه
کسانيکه با
اين کمپين کار
ميکنند و در
سالن حضور
دارند٬ دعوت
ميشود به جلوي
صحنه آمده و عکس
بگيرند و به
سوالات جواب
بدهند. مصاحبه
هاي به زبان
عربي٬ فارسي٬
ترکي٬
انگليسي و
آلماني در
جريان است.
و بدين
ترتيب تاريخ
برخورد به
سازمانهاي
اسلامي در
آلمان ورق
ميخورد. از ٢۸
فوريه به بعد
ديگر هيچ
آخوند و مرتجع
اسلامي حق
ندارد خود را
نماينده
ميليونها نفر
جا زده و از
حمله به آزادي
بيان دفاع
کند. تا امروز
کسي از اين صف
ارتجاعي جرات
نکرده چيزي بگويد.
و اين يک گام
بزرگ به پيش
در آلمان است.
در اين دوره
کوتاه که
سرمان بسيار
گرم بوده و
روزانه چندين
مصاحبه کرده و
با مسائل
متعددي دست و
پنجه نرم کرده
ايم٬ حرفهاي زيادي
دارم که بايد
گفته شود. ولي
بقيه حرفها را
به بعد موکول
ميکنم. همين
جا بايد بگويم
يک تابو شکست
و يک غول از
شيشه رها شد. و
اين بسيار به
نفع جنبش دفاع
از حقوق و
حرمت انساني
است. ديروز
نامه اي ديگر
از يک پسر
جوان دريافت
کردم که گفته
بود٬ پدر و
مادرم از ترکيه
هستند و من در
خلوت خودم و
با طرح سوالات
متعددي از
جمله دفاع
قران از قتل و
شکنجه افراد٬
به نقد اين
مذهب پرداخته
و از آن دست
کشيده ام٬ اسم
مرا در لسيت
سازمانمان
خودتان ثبت
کنيد. و اين
نامه ها به
صدها رسيده
است.....
مينا
احدي
١٢
مارس ٢۰۰۷